بررسی تآثیر یادگیری مشارکتی و یادگیری انفرادی بر یادسپاری اطلاعات علمی درس علوم تجربی دانش آموزان دختر پایه ششم ابتدایی شهرپیرانشهر.
فصل اول
کلیات پژوهش
1-1 مقدمه
با ورود به هزاره سوم میلادی دانش تجربی نو و پیشرفت های فناوری، این امکان را فراهم ساخته است که بازنمایی ذهنی از کره زمین به « دهکده جهانی » و بزرگراه های اطلاعاتی بهبود یافته و ضرورت چاره جویی در مسائل حاد اجتماعی – اقتصادی – فرهنگی و در مجموع بهرمندی از کیفیت بهزیستی و با هم زیستی بیش از پیش احساس گردد(مشایخ، 1381،ص1).
بدیهی است متناسب با فرآیند جهانی شدن نوع نگاه به آموزش و پرورش با آنچه در تفکر سنتی غالب است تفاوت دارد.آموزش و پرورش باید به فراگیران در ارتقای خود پرورشی از طریق خلاقیت توانایی تصمیم گیری سریع- عادات آموزشی و خود آگاهی یاری رساند(قربانی و همکاران ،1382،ص2).
از انجایی که آموزش وپرورش در شکل دهی سرمایه انسانی و اجتماعی نقش تعیین کننده ای داشته و انتظار می رود نسل امروز را برای زندگی در جامعه امروز آماده سازد و با توجه به اهمیت علوم پایه آگاه بودن از وضعیت و ماهیت دانش علمی ، چگونگی خلق آن و وابستگی به آن نه تنها برای دانشمندان بلکه برای همه ما بخش عمده ای از آموزش را تشکیل میدهد(به نقل از وین هارلن ،ترجمه سعیدی ،1375،ص16).
معلمان کارآمد دارای کلاسهای مطلوب، سازمان یافته و پربارند. برعکس، معلمان ناموفق برای فراهم آوردن شرایطی که به رفتار هماهنگ و پربار منتهی شود مشکل دارند. شاید مهمترین تفاوت آنها، توانایی معلم کارآمد است معلمان کارآمد نسبت به آنچه در کلاس ایشان اتفاق می افتد بسیار حساس هستند و قادرند مشکلات را رفع کنند. امروزه دربیشتر مدارس ما تدریس به معنای انتقال معلومات از ذهن معلم به ذهن شاگرد است با این روش کم کم ذهن دانش آموزان انباشته از مطالبی می شود که با نیاز و فکرشان متناسب نیست این امرباعث می شود آنها انچه آموخته اند طوطی وار تکرار کنند و بتدریج از یادگیری احساس کسالت نمایند و چنین یادگیری نه تنها در سازندگی آنها نقش موثری را ایجاد نمی کند، بلکه زمینه رکود علمی و دلزدگی از فعالیتهای علمی را فراهم می کند(گال،1370).
ایجاد تغییرات بنیادی در نظام آموزش و پرورش یکی از ضروریات یک جامعه پویای در حال رشد است. در نظام آموزشی کشورهای پیشرفته شاهد تغییرات بی وقفه در زمینه برنامه های درسی، روشها و غیره هستیم. البته تمام این موارد زمانی نقش واقعی خود را ایفا می کند که این تغییرات بر اساس پژوهش و مبتنی بر شواهد و دلایل باشند. در کشور ما نیز با استفاده از نظرات کارشناسان آموزشی از سال 1376 در رابطه با تغییر روشهای تدریس، اقداماتی آغاز شد. از تغییرات اساس در این زمینه بکار گیری روشهای فعال تدریس در فرآیند یاددهی – یادگیری می باشد(پاک سرشت، 1383).
به اعتقاد کارشناسان تعلیم و تربیت دانش آموزانی که از طریق یادگیری فعال به یادگیری می پردازند نه تنها بهتر فرا می گیرند، بلکه از یادگیری لذت بیشتری می برند، زیرا به جای اینکه فقط شنونده باشند فعالانه در جریان یادگیری مشارکت می کنند و خود را مسؤول یادگیری خویش می دانند(کرامتی، 1382).
1-2بیان مسئله
امروزه استقرار پویا و تداوم مطلوب نظام آموزشی و پرورش شدیداً متاثر از چگونگی کیفیت برنامه ریزی و کاربرد اصول و فنون برنامه‌درسی است(میرزابیگی،1380،ص 9).
موفقیت تحصيلی از نقطه نظر علمی و کاربردی دارای اهميت است. يکی از عوامل مهم مقبوليت و پذيرش در کلاس درس است و برای به دست آوردن مشاغل مختلف مهم می باشد، لذا هر سال حجم وسيعی از مطالعات را به خود اختصاص می‌دهد، با توجه به اهميت پيشرفت تحصيلی و تأثير آن در زندگی بايد متغيرهايي را نيز که با اين مفهوم در ارتباط می باشند شناسايي و مورد بررسی قرار گيرند. که جمله آنها عبارتند از: استعداد توانمندی های ذهنی، محيط خانوادگی، متغيرهای شخصيتی و … (عرفانی ،1388،ص 2).
عوامل مختلفي باعث مي گردند برنامه‌هاي درسي مقبوليت خود را بتدريج از دست بدهند. براي جلوگيري از اين زوال برنامه لازم است عناصر آن به طور مرتب مورد ارزيابي قرار گيرد و عوامل تهديد كننده آن شناخته شده و برنامه اصلاح گردد(ملكي، 1382،ص 240).
در پروژه ملي آموزش علوم تجربي دوره ابتدايي نياز است اهداف،‌ محتوا، روش‌هاي تدريس و روشهاي ارزيابي مورد پژوهش قرار گيرند تا نارسائيهاي آن شناخته و به اصلاح آن پرداخته شود. گر چه پيشرفت تحصيلي تحت تاثير عواملي از قبيل هوش، انگيزه، نحوه ارزشيابي و خانواده قرار مي‌گيرد، از جهت ديگر يادگيري دانش آموزان و شيوه تدريس مهم است. در اكثر مدارس روش سخنراني و انفرادي مورد استفاده قرار مي‌گيرد و كمتر به روشهاي فعال و گروهي توجه مي شود. در روش هاس سنتی که امروزه از آنها به عنوان روش های غیر فعال یاد می شود، معلم نقش فعالی در جریان تدریس داشته و مطالب را به طور شفاهی در کلاس بیان نموده و دانش آموزان فقط به صحبت های او گوش داده و مطالب را حفظ می کنند(کرامتی، 1381،ص 214).
در چنين شرايطي زمينه‌هاي لازم براي رشد اجتماعي شاگردان فراهم نمي‌شود و حتي پيشرفت تحصيلي و رشد فكري شاگردان نيز از تاثيرات نامطلوب اين شرايط بي‌نصيب نمي‌ماند. اين روشها و راهبرد ياددهي سنتي در عصر حاضر جوابگوي نياز جامعه نبوده و هر ساله تعداد قابل توجهي از دانش آموزان و دانشجويان كشور به دليل ارائه شيوه‌هاي نامناسب‌ تدريس با افت تحصيلي مواجه شده و خسارت‌هاي زيادي بر جامعه تحميل مي‌‌گردد(‌علي عسگري، 1382).
در این زمینه گولد ، 1984، سراتنیک (1981) معتقدند نامطلوب‌ بودن اين روشها به حدي است كه صاحب نظران علوم تربيتي معتقدند كه فقر تفكر دانش آموزان نتيجه حاكميت روش هاي تدريس سنتي و عدم به كارگيري روش هاي فعال در مدارس است. همچنین شواهد تحقیقی دیگر نشان داده اند بیشتر مشکلاتی که در روش هاي سنتی و غیر فعال به چشم می خورند در رویکرد یادگیري مشارکتی به حداقل می رسد و این روش در نقطه مقابل روش هاي سنتی قرار دارد(کارن ، 2006 ).
شعاري نژاد (1374) مي‌گويد : اگر بخواهيم معلم يا كلاس خوب را با يك عبارت معرفي و توصيف كنيم بايد گفت : معلمي خوب است كه دانش آموزان را به كنجكاوي و پرسش بيشتر برانگيزد(شعاری نژاد، 1374، ص 68).
با توجه به این که روش هاي سنتی رویکرد هاي رقابتی و انفرادي) اغلب معلم محورند)، بنابراین دانش آموزان در آنها غیرفعال هستند و بحث و کار گروهی جایگاهی چندانی در این رویکرد ها ندارند و احتمالاً زمینه هاي لازم براي رشد شخصیت اجتماعی و فکري شاگردان فراهم نمی شود(ویچر1 و همکاران، 1997).
طرفداران یادگیری انفرادی معتقدند که این رویکرد میزان موفقیت فرد در رسیدن به هدف را افزایش می دهد، درگیري دانش آموزان در کلاس را کمتر می کند، شخصیت فرد از طریق فعالیت انفرادي و مستقل توسعه و تقویت می شود و در نهایت مشکلات ناشی از بی انضباطی در کلاس را کمتر می کند(گرینسکی، 1996).
بر اساس نظر جانسون2 و جانسون (200) در رویکرد یادگیري انفرادي هر دانش آموز به تنهایی تلاش می کند و موفقیت افراد دیگر را مانع از موفقیت فردي خود نمی داند. در این رویکرد هدف هر دانش آموز مستقل از سایر اعضاء کلاس است و در نتیجه موفقیت فردي ارزشمند تلقی می شود و عملاً در جمع بودن و لذت از فعالیتهاي گروهی در آن تجربه نمی شود(جانسون3، 2000)از جمله روش هاي فعالی که امروزه توجه صاحب نظران تعلیم و تربیت را به خود جلب کرده و جایگزین مناسبی براي افزایش کیفیت آموزش می باشد، رویکرد یادگیري مشارکتی است(آن ویبژ، 2002).
استفاده از روش يادگيري مشاركتي بعنوان زير بناي اصلي و بنيادي كه مي تواند پايه اي استوار براي ديگر روشهاي فعال در درس علوم باشد، حائز اهميت فراوان خواهد بود. يادگيري مشاركتي زماني موجب بهبود پيشرفت دانش آموزان مي شود كه معلم آنها را در گروههاي كوچك قرار دهد و هدفي مشخص براي آنان بيان كند و به اين هدف زماني دست يابند كه همة اعضاي گروه با هم به محتواي آموزشي تسلط يابند. به عبارت ديگر اگر اين امكان وجود داشته باشد كه يك يا چند نفر در گروه پاسخ را به دست آورند و در اختيار ديگران قرار دهند يا بخش فكري تكليف گروهي را انجام دهند و ديگران فقط تماشاگر باشند، در اين صورت يادگيری مشارکتی رخ نداده است(اسلاوين ، 2004).
حال با توجه به نقش موثر يادگيري مشاركتي در فرايند یادسپاری درس علوم ، در اينكه چه روشي باعث یادسپاری اطلاعات علمی بیشتر و دراز مدت در دانش آموزان مي شود و آنها را وادار به فكر كردن مي كند ، این تحقیق درصدد است تا بداند میزان یادسپاری اطلاعات علمی دانش آموزان در درس علوم در وضعیت فعلی چگونه است و اینکه روش های یادگیری به روش انفرادی و روش مشارکتی تاثیر معنی داری بر میزان یادسپاری دانش آموزان دارند؟ و اینکه کدامیک از روش های مذکور تاثیر بیشتری بر میزان یادسپاری درس علوم در دانش آموزان دوره ابتدایی پایه ششم شهر پیرانشهر دارد؟
1 – 3 اهمیت و ضرورت انجام تحقیق
با توجه به اينكه هر ساله وقت و هزينه‌هاي زيادي توسط وزارت آموزش و پرورش و خانواده‌ها در جهت يادگيري دانش آموزان صرف مي‌شود ولي مشاهده شده كه يادگيري ضعيف در نتيجه افت تحصيلي در دروس متفاوت و مقاطع مختلف وجود دارد. اين موضوع به عنوان يك مشكل، توجه متخصصين تعليم و تربيت و والدين و برنامه ريزان آموزشي جامعه را به خود معطوف داشته و نظرات گوناگوني در رابطه با علل آن وجود دارد(شعباني، 1382).
چون وظيفه اصلي و اساسي معلم در تدريس راهنمايي دانش آموزان براي يادگيري است. لذا او بايد با استفاده از شيوه‌هاي گوناگون در موقعيت‌هاي مختلف، دانش آموزان را فعالانه با مطالب مورد مطالعه و موقعيت‌هاي يادگيري درگير نمايد. مشاركت دانش آموزان در فرايند يادگيري آنقدر مهم است كه بعضي از متخصصين تعليم و تربيت ميزان مشاركت دانش آموزان در فعاليتهاي يادگيري را به عنوان ملاكي براي ارزيابي معلمين مطرح نموده‌اند.
فلاول4 (1976) مي‌‌‌گويد: امروزه يكي از مشكلات دانش آموزان ما اين است كه نمي‌دانند يك حقيقت را ياد گرفته‌اند يا نه؟ نمي‌دانند كه آيا يك مهارت را كسب كرده‌اند يا فاقد آن مهارت هستند. دانش آموزان آغازگر و مبتكر فرايند يادگيري نيستند و روشهاي سنتي به گونه‌اي آنها را پرورش داده است كه فاقد اين توانايي‌ هستند كه در فرآيند يادگيري قسمت اعظم مسئوليت يادگيري را براي دستاوردهايشان به عهده بگيرند اهميت وضرورت انجام پژوهش حاضر اين است كه با روش یادگیری مشارکتی و روش یادگیری انفرادی مشخص شود كه یادسپاری در كدام روش ها بيشتر است، كدام روش ها به آستانه تحريك دانش آموزان در یادسپاری پاسخ مي دهد، نيازمنديهاي فراگيران را مد نظر دارد، به محتواي كتاب درسي و اهداف آن توجه دارد، كدام الگو مي تواند منابعي را در اختيار معلمان قرار دهد، كه اهداف پاياني به شايستگي ها و قابليت ها و صفات انساني فراگيران معطوف گردد. و به جاي عادت دادن دانش آموزان به اندوختن دانش در حافظه خويش بتوانند مهارت هاي آموختن، انديشيدن، كاوشگري و خلاقيت را به آنان بياموزد.آموزش علوم تجربي همواره، به عنوان يكي از حوزه هاي مهم آموزشي در نظامهاي تعليم و تربيت قلمداد شده است(هرندي به نقل ازمهرمحمدي، 1379، ص 147).
آموزش علوم، شيوه كسب اطلاعات و به روز كردن و پردازش آن ها است. به عبارت ديگر علاوه بر اين كه اطلاعات، فعاليتهاي علمي ،ارزشها و فرهنگ اجتماعي را شامل است، راه به دست آوردن اطلاعات، ارزشها و فرهنگ اجتماعي را از طريق انواع فعاليتهاي علمي توسط فرد يا با كمك ديگران و با استفاده از يافته هاي ديگران و سپس آزمايش مجدد براي دستيابي به آن يافته ها شامل مي شود. لذا، آموزش علوم علاوه بر علم راه به دست آوردن علم را نيز شامل مي شود(هارلن5، 1388، ص 147).
اهميت تجارب يادگيري مشاركتي فراتر از بهبود آموزش، افزايش پيشرفت دانش آموزان و مولدتر كردن كار معلمان است، اگر چه اين فعاليتها نيز در جاي خود بسيار ارزشمند هستند .همكاري براي انسانها همان قدر اهميت دارد كه نفس كشيدن. توانايي مشاركت با ديگران، سنگ بناي خانواده هاي پايدار، موفقيت شغلي، عضويت موفق در گروهها، ارزشها و عقايد مهم، دوستي ها و انجام وظيفه كردن در برابر جامعه است. اگر دانش آموزي نتواند دانش و مهارتهاي خود را در تعامل با ديگران به كار برد، دانش و مهارتش براي او هيچ فايد ه اي نخواهند داشت. اگر يك مهندس، منشي، حسابدار معلم يا مكانيك از مهارتهاي مشاركتي لازم براي كاربرد دانش و مهارتهاي فني خود در ارتباط با همكاران، خانواده و جامعه و دوستان نتواند بهره مند شوند، تربيت چنين فردي بيهوده خواهد بود. منطقي ترين روش براي تأكيد بر كاربرد مهارتهاي مشاركتي در موقعيتهاي كاري، سازمان دهي بخش اساسي موقعيتهاي يادگيري تحصيلي به طور مشاركتي است. در اين صورت دانش آموزان با بهره گيري از كار مشاركتي با همكلاسان خود خواهند توانست مهارتها و دانش فني لازم را در موقعيتهاي عملي آتي بياموزند. هيچ چيز براي يك فرد مهم تر از آموختن به كارگيري دانش خود در تعاملات مشاركتي با ديگران نيست(جانسون و جانسون،1980).
آنچه که تحقیق حاضر و تحقیق های مشابه را در مدارس ابتدایی و بویژه پایه ششم ابتدایی که دوسال از آن می گذرد را ضروری می نمایاند آموختن علوم تجربي همچون سوادآموزي و حساب كردن امري اساسي و ضروري است كه با زندگي روزمره ي ما در ارتباط است و با پيشرفت تكنولوژي اهميت آن بيشتر شده است. در بين روشهاي مختلف آموزش و يادگيري كه توسط متخصصين پيشنهاد گرديده روش يادگيري مشاركتي كه در نيم قرن اخير مطرح شده موثر تر از ساير روشها به نظر مي‌رسد و از حمايت تحقيقاتي بالايي برخوردار است(‌ اسلاوين6، 1995).
1 – 4 اهداف تحقیق
1 – 4 – 1هدف کلی تحقیق
بررسی تآثیر یادگیری مشارکتی و یادگیری انفرادی بر یادسپاری اطلاعات علمی درس علوم تجربی دانش آموزان دختر پایه ششم ابتدایی شهرپیرانشهر.
1 – 4 – 2 اهداف ویژه
بررسی تاثیر یادگیری مشارکتی بر یادسپاری اطلاعات علمی درس علوم تجربی دانش آموزان دختر پایه ششم ابتدائی شهرپیرانشهر. بررسی تاثیر یادگیری انفرادی بر یادسپاری اطلاعات علمی درس علوم تجربی دانش آموزان دختر پایه ششم ابتدائی شهر پیرانشهر.
مقایسه میزان یادسپاری اطلاعات علمی درس علوم تجربی دانش آموزان دختر پایه ششم با استفاده از روش یادگیری مشارکتی و روش یادگیری انفرادی.
1- 5 فرضیه های تحقیق
1 -5 -1فرضیه اصلی
به نظر می رسد روش های تدریس مشارکتی و یادگیری انفرادی بر افزایش یادسپاری اطلاعات علمی درس علوم تجربی دانش آموزان دختر پایه ششم تأثیر دارد.

1- 5 -2 فرضیه فرعی
1-5-2-1 یادگیری مشارکتی بر یادسپاری اطلاعات علمی درس علوم تجربی دانش آموزان دختر پایه ششم تاثیر دارد.
1-5-2-2 یادگیری انفرادی بر یادسپاری اطلاعات علمی درس علوم تجربی دانش آموزان دختر پایه ششم تاثیر دارد.
1-5-2-3-بین میزان یادسپاری اطلاعات علمی درس علوم تجربی دانش آموزان دختر پایه ششم با استفاده از روش یادگیری مشارکتی و روش یادگیری انفرادی تفاوت وجود دارد.
1-6 متغیرهای تحقیق
متغير مستقل : روش يادگيري مشارکتي و انفرادي
متغير وابسته : یادسپاری اطلاعات علمی
1-7 تعاریف مفهومی و عملیاتی
1-7-1 تعاریف مفهومی
روش تدریس یادگیری مشارکتی: یادگیری مشارکتی را به عنوان وسیله ای برای تقویت مهارت های فکری و ارتقاء سطح یادگیری ، جایگزینی برای گروه بندی دانش آموزان بر اساس توانائی هایشان و وسیله ای برای بهبود روابط دانش آموزان نژادهای مختلف و آماده کردن آنها برای ایفاء نقش در فعالیت گروهی یاد می کند . منشأ یادگیری مشارکتی ، تعریف از مشارکت می باشد( کاگان ،1990 ، ص ، 65 ).
روش تدریس انفرادی: اين نوع يادگيري همان شکل سنتي يادگيري است، در اين حالت، يادگيرنده به صور مستقل دست به انجام کار يا فعاليت درسي مي زند. در يادگيري انفرادي که به ندرت کار يک دانش آموز با دانش آموز ديگر پيوند مي خورد، هر دانش آموز کار خودش رو انجام می دهد(اسلاوين، 1987، به نقل از آقازاده، 1384).
یادسپاری اطلاعات علمی: فرایندي است که انسان طی آن یک سری اطلاعات خام و دست نخورده را که براي انجام کارها لازم است را بر روي مغز خود ذخیره می کند(ملکیان و زارع پور،1389).

1-7-2 تعاریف عملیاتی
روش تدریس مشارکتی: منظور از روش تدریس یادگیری مشارکتی در این تحقیق کارگاه های آموزشی است که برای معلمان در خصوص آموزش این روش تدریس در 6 جلسه برگزار خواهد شد.
روش تدریس انفرادی: منظور از روش تدریس یادگیری انفرادی در این تحقیق کارگاه های آموزشی است که برای معلمان در خصوص آموزش این روش تدریس در 6 جلسه برگزار خواهد شد.
یادسپاری اطلاعات علمی: منظور نمراتی است که دانش آموزان در آزمون یادسپاری درس علوم کسب خواهند کرد که با توجه به این نمرات، می توان از تاثیر روش های تدریس یادگیری مشارکتی و انفرادی بر یادسپاری آگاه شد .

فصل دوم
مبانی نظری و پیشینه تحقیق

2-1 مقدمه
هدف اصلي امرآموزش ايجاد يادگيري در دانش آموزان است و اين امر با عمل تدريس اتفاق مي افتد. عمل تدريس سلسله فعاليت هاي مرتب، منظم، هدف دار و از پيش طراحي شده است؛ فعاليتي كه هدفش ايجاد مطلوب يادگيري است. فعاليتي كه به صورت تعامل و رفتار متقابل بين معلم و فراگير جريان دارد يعني ويژگي ها و رفتار معلم در فعاليت ها و اعمال شاگردان تأثير مي گذارد و بالعكس. از ويژگي ها و رفتارهاي آنان متأثر مي شود، اين تأثير ممكن است به صورت مستقل يا غيرمستقل به وقوع بپيوندد. به عبارت ديگر، تدريس عبارت است از تعامل يا رفتار متقابل معلم و شاگرد، براساس طراحي منظم و هدفدار معلم براي ايجاد تغيير در رفتار شاگرد(سيف، 1385).
هدف از تدريس افزايش توانايي يادگيري است و تدريس خوب نتيجه اش خوب يادگرفتن است. دانش آموزاني خوب ياد مي گيرند كه راهبردهاي خوب يادگرفتن وكسب آموزش و پرورش را درخود توسعه مي دهند. الگوي تدريس به دانش آموزان كمك می كند كه ذخاير اين راهبردها در آنان توسعه يابد، اين الگوها به رشد دانش آموزان به مثابه فردي با توانايي افزايش تفكر و رفتار عاقلانه و ساختن مهارت ها و تعهدات اجتماعي ياري مي رساند، متأسفانه در مدارس موجود چندان توجهي به اين اصل نمی شود. نظام هاي آموزشي و معلمان بيش از آنكه عمل كنند حرف مي زنند آنان با روش هاي خشك قالبي، ديكته كردن كتاب هاي درسي و برنامه هاي فشرده خود، قدرت انديشيدن را از شاگردان گرفته اند. مدارس به جاي انتقال و انباشتن حقايق علمي به ذهن شاگردان، بايستي به روش هاي فعال كه باعث افزايش قدرت تفكر انتقادي و انديشيدن در دانش آموزان مي شود تأكيد كنند(بهرنگي و آقاياري، 1383).
روش های فعلی ما برای انباشتن ذهن دانش آموزان به مطالب تکراری و همچنین تقویت حافظه تلاش می کنند “حافظه” و از هدف اصلی خود که «تفکر» می باشد دور افتاده است. در آموزش و پرورش که متکی به حافظه که بحث کمتری در کلاس به منظور بالارفتن شناخت و قدرت درک دانش آموزان صورت می گیرد، ممکن است فراگیران به آزمون ها پاسخ صحیح بدهند ولی استعدادهای ذاتی آنها شکوفا نشود. راجرز می گوید: آن نوع یادگیری تسهیل می شود که خودآنگیخته باشد و شاگرد در فرآیند یادگیری مشارکت مسؤلانه داشته باشد، زیرا در این راستا خودآنگیختگی کل شخصیت شاگرد، یعنی عقل و احساس او را شامل می شود و فراگیرترین و پایدارترین نوع یادگیری را بوجود می آورد(پارسا، 1387).
بنابراین، یکی از ضروری ترین تحولات در نظام های آموزشی، تحول در نگرش و روش تدریس معلمان و مدیران اجرایی نظام آموزشی است. برای دستیابی به چنین تحولی معلمان باید دانش و بینشی صحیح از نظریه ها و راهبردهای مختلف آموزشی داشته باشند؛ زیرا نظریه ها و رویکردهای تحول آفرین در فرآیند اجرا، با استفاده درست از راهبردهای یاددهی – یادگیری هویت می یابند، و کارآیی و مفید بودنشان مشخص می شود. بهترین برنامه های درسی در فرآیند اجرای نامطلوب ممکن است به انحراف کشیده شود و نتیجه معکوس به بار آورد(شعبانی، 1385).
2-2 ضرورت استفاده از روش های تدریس
تسلط معلم بر روش ها و فنون آموزشي يكي از ملاك هاي شايستگي معلمان به حساب مي آيد. در واقع بسياري از صاحب نظران اين ملاك را بر ديگر ملاك هاي شايستگي معلمان ترجيح مي دهند. پيروان اين ملاك معلم را مانند فرد صاحب فن ديگري مي دانند كه هر چه بر فوت و فن كارش مسلط باشد در كارش موفق تر خواهد بود( ملكي ، 1385).
روش عبارت است از سازماندهي فرآيند ياددهي – يادگيري و روش تدريس عبارت است از تعامل يا رفتار متقابل معلم و شاگرد بر اساس طراحي منظم و هدفدار معلم براي ايجاد تغيير در رفتار شاگرد(شعباني، 1384 ).
در يك تدريس موفق و اثر بخش علاوه بر شخصيت و مقام و منزلت معنوي و اعتبار معلم در نزد شاگردان شناخت انواع روش هاي تدريس و توانايي بكار گيري آنها در كلاس درس از اهميت قابل توجهي برخوردار است. چرا كه اگر روش هاي تدريس به كار گرفته شده نا مناسب باشد و با محتواي مورد همخواني نداشته باشد و يا اينكه معلمان به روش هاي تدريس مورد استفاده تسلط نداشته باشند، در اين صورت معلوم نخواهد بود كه بر سر اهداف آموزشي كه همه تلاش ها و امكانات درخدمت تحقق آنها هستند در مدارس و كلاس هاي درس چه خواهد آمد تدريس مي تواند زيبا باشد، دلچسب و برانگيزاننده باشد، اميد بخش باشد، اثر بخش باشد، پويا باشد وقتي كه معلمان در بكارگيري روش هاي تدريس مهارت داشته باشند(همان منبع).
تسلط بر روش هاي تدريس از آنجا در امر آموزش اهميت دارد كه گروهي از صاحب نظران و علماي تربيت، تسلط به روش هاي تدريس را مهمتر از دانش و اطلاعات علمي معلم ارزيابي مي نمايند. به طور كلي تجربه نشان داده است معلماني كه به روش هاي تدريس مسلط بوده اند از ديگر همكاران خود كه تنها به اطلاعات علمي تكيه داشته اند موفق تر بوده اند( يغما، 1374،ص9 ).
پیشرفت های شگفت آور دنیای کنونی، بی گمان، زاده ی یادگیری انسان است. طبیعت وجهان پیرامون، پیوسته در مسیر شدن و دگرگونی قرار دارد و انسان نیز برای هماهنگی با آن دگردیسی ها و مبارزه با آن ها، درک چگونگی تغییرات و رسیدن به راه حل های مناسب، سازگاری و ادامه ی زیست، پیوسته در تلاش برای یادگیری و افزودن بر کرانه های تجارب خویش است. انسان از راه یادگیری به ارتقای فکری می رسد، فضیلت می یابد و به رشد تفکر بشر کمک می کند(شلدره ای، قاسم پور مقدم وعلیزاده، 1390).
شناخت ساده ترین روابط میان اشیاء و رویدادهای محیطی تا ادراک پیچیده ترین قواعد و فرمول های علمی در محیط های طبیعی همه و همه در پهنه ی یادگیری می گنجد. درک اهمیت نقش یادگیری در پیشرفت زندگی بشر، لزوم توجه به امر یادگیری و شناخت و شرایط و عوامل حاکم بر آن را توجیه می کند (همان منبع،ص14).
معلم افزون بر آگاهی های لازم در زمینه ی ماده ی درسی، باید درباره ی شیوه های طراحی آموزشی و ارزش یابی آن نیز دانش و مهارت کافی داشته باشد. آموزش یکی از مسائل بسیار مهم نظام های تعلیم و تربیت است. منظور از آموزش، فرآیند دوسویه ی یاددهی – یادگیری اطلاعات، مهارت ها و نگرش های مثبت درباره ی موضوعی معین است که از قبل برای گروه سنی خاصی طراحی و برنامه ریزی می شود و در شرایط زمانی معین به اجرا در می آید(همان منبع،ص94).
برای رویا رویی با انبوه چالشهایی که آینده در دل خود پنهان داشته است، جامعه بشری در تلاش برای رسیدن به آرمانهایی چون صلح، آزادی و عدالت اجتماعی، آموزش و پرورش را سرمایه ای اجتناب ناپذیر می داند. با توجه به پیشرفت تکنولوژی و تغییرات مداومی که به وجود می آید باید شرایط تغییر در هر جامعه ای ایجاد شود. شرط اولیه هر تغییری شناخت و آگاهی است، که به دنبال آن باید کار با برنامه ریزی برای دست یابی به اهداف مطلوب صورت بگیرد(همان منبع،ص15).
اهمیت و ثمر بخشی روشهای تدریس و یادگیری بهتر همواره مورد نظر دانشمندان و محققین علوم تربیتی بوده است از آغاز قرن بیستم توسط مومان7و لای 8و سپس کلاپارد9، ماریا مونته سوری 10، جان دیویی 11، هربارت12، ثورندایک و همکارانش و ….در بسیاری از کشورها مطالعات زیادی به مدت چهل سال در مورد ثمر بخشی میزان روشهای آموزش در کلیه دروس انجام گرفت(شعبانی، 1385).
یکی از ویژگی های بارز انسان کنجکاوی است که از دوران کودکی تا پایان عمر او را به دانستن وکشف حقایق و پرده برداری از مجهولات سوق میدهد این نیروی درونی تکاپوی انسان را برای کسب علم و گریز از جهل افزون می کند. مسئولان و مجریان نظامهای آموزشی باید باور کنند که نظریه ها و اجرای برنامه های درسی عناصری انفکاک ناپذیر هستند وتاثیر متقابل بر یکدیگر دارند. نظریه ها عمل را هدایت می کنند، وبالعکس داده های حاصل از عمل موجب اصلاح، رشد وتکامل نظریه ها می شوند. نظریه های تدریس و یادگیری جهت دهنده فکر و نگرش معلمان هستند و چهارچوب عملی آنان را در فرآیند اجرا شکل می دهند(شعبانی ، 1385).
معلم تصور می کند که عامل اصلی تدریس ، خود اوست و بعنوان گنجینه ی معلومات در برابر دانش آموزان ظاهر می شود. شاید به همین دلیل، به این گونه الگوها و روش ها، ((روش های معلم محور)) نیز می گویند. در این الگو دانش آموزان اطلاعاتی مانند لغات، مفهوم متن و شرح حال بزرگان و… را از زبان معلم دریافت می کنند و چون در کسب آن ها نقش فعالی نداشته اند، مطالب را به زودی فراموش می کنند. آنان حتی گاهی به علت استفاده ی بیش از حد معلم از این نوع الگوها، آرام آرام از درس خسته و دل زده می شوند ؛موفقیت دانش آموز در آزمون های پایان دوره از ویژگی های این الگوهاست؛ در نتیجه هم معلم و هم دانش آموز مطالب درس را فقط برای موفقیت در امتحان می آموزند(همان منبع).
یکی از هدف های آموزش و پرورش کنونی این است که فراگیران را یاری کند تا بتوانند از دانش خویش به طور موثر استفاده کنند و از آن جا که عمر هر رشته دانش بشری دائماً کوتاه تر گشته و قواعدی نوین مستمراً جای آن ها را می گیرند، لذا فراگیران باید به دانش و مهارت های فراگیری مجهز باشند تا هیچ گاه در تنگنا قرار نگیرند. این هدف متخصصین و معلمین آموزش و پرورش را ملزم می سازد تا روش های تدریس نوین را به کار گیرند که منجر به چنین دانش و مهارت هایی می شود. بسیاری از معلمین از فضای غیر فعال و شرایط خشک و غیر واقعی کلاس های خویش ناراضی هستند. آنان به دنبال روشی هستند که بتوانند در دانش آموزان انگیزه کافی جهت کسب دانش و انجام فعالیت های آموزشی ایجاد کند(همان منبع،ص233).
تدریس از مهمترین عوامل در فعالیت های آموزشی و پرورشی است. هنگامی که سخن از آموزش و پرورش به میان می آید، غالباً مفاهیمی چون معلم و بویژه تدریس، بمراتب بیشتر از سایر متغیرهای مربوط، نمایان می شوند. در این زمینه عده ای پا را فراتر گذاشته و تدریس را مترادف با آموزش و پرورش دانسته اند. چنین ارتباط تنگاتنگ و همبستگی عمیق ایجاب می کند تا مفهوم بنیادی تدریس کاملاً روشن شود(فتحی آذر،1382).
2-3 تاریخچه روشهای تدریس در آموزش جهان
روشهای تدریس و آموزش در جهان سابقه ای به بلندی تاریخ بشری دارند. در گذشته های دور که تعلیم و تربیت محدود بود، اقوام بدوی با روش های علمی راههای به دست آوردن خوراک، تهیه پوشاک و پناهگاه را می آموختند و تربیت های دینی و اخلاقی و اجتماعی هم با شرکت در مراسم جشن های قبیله ای صورت می گرفت. بنابر این می توان روش آموختن در این دوره از تاریخ بشر را روش تقلیدی و علمی نامید(فضلی خانی، 1384).

در تربیت دینی به تدریج طبقه ای به نام روحانیان پدید آمدند که نخستین معلمان تاریخ بشر محسوب می شدند و تا قرن ها آموزش و پرورش حق ویژه و تحت نظارت آنان بوده است، با پیدایش طبقه مذکور و اختراع خط و تدوین ادبیات مذهبی روش های آموزش متحول و آموزش های نظری بر آموزشهای علمی که در خانه انجام می شد و آموزش های نظری که طبقه روحانی ضمن اجرای مراسم دینی عهده دار آن بودند انجام می شد(همان منبع).
از حدود قرن پنجم قبل از میلاد تا اوایل قرن بیستم میلادی در کشورهای متمدن جهان مانند اروپا و چین بر آموزش زبان ادبیات و دین تاکید می شد. در اروپا آموزش زبان و ادبیات تا قرن اول قبل از میلاد به صورت بلاغی یا معانی بیان و نیز به روش سقراطی صورت می گرفت و از زمان سقراط تا 800 سال پس از آن روش تدریس زبان و ادبیات غربی پایدار باقی ماند. در اروپا هدف عمده آموزش زبان و ادبیات، پرورش سخنوری بود که این مهارت در سه زمینه ی دستور زبان، سبک بیان و فصاحت سبک می شد. سابقه ی زبان و ادبیات فضیلت های اخلاقی را مانند حرمت نهادن به دیگران و مسئولیت پذیری اجتماعی می آموختند(همان منبع).
معلم برای استفاده از یک الگوی تدریس باید مشخص کند که شاگردانش چه فعالیتهایی باید انجام دهند و توالی این فعالیتها و مراحل اجرائی آنها چگونه باید باشد تا معلم و شاگرد بتوانند سریع‌تر و راحت‌تر و موثرتر به هدفهای آموزشی برسند؛ مثلا باید مشخص شود که معلم باید محور همه فعالیتهای آموزشی باشد یا اینکه فراگیران باید نقشی فعال داشته باشند. در الگوهای آموزشی باید در چهارچوب هر یک از الگوها، به هنگام تدریس باید مراحل خاص و معینی را طی کرد. این مراحل مشخص کننده فعالیتهای آموزشی معلم و شاگرد در فرایند تدریس و در محدوده آن الگوی ویژه خواهد بود(ملکی، 1385).
در اجرای الگوی آموزشی، نقش معلم در کلاس نمایانگر نوع کنش و واکنش او در مقابل شاگردان است. مثلا در اجرای الگوی تدریس، ممکن است نقش معلم کنترل محیط آموزشی تلقی شود. همچنین در کاربرد الگوی تدریس، باید توجه داشت که از نظر یادگیری، چه رابطه‌ای باید بین شاگردان وجود داشته باشد و نحوه تصمیم‌گیری چگونه باید باشد. البته نوع واکنش معلم تا اندازه‌ای تعیین کنند ماهیت روابط میان‌گروهی در کلاس خواهد بود. مثلا اگر معلم انتقال دهنده اطلاعات باشد شاگردان دریافت کننده و غیرفعال خواهند بود (همان منبع).
الگوی تدریسی که معلم با توجه به شرایط مختلف و عوامل متعدد تاثیر گذارد در این زمینه انتخاب می‌کند، تاثیر مستقیمی در روند یادگیری دانش آموزان، تاثیر پذیری آنها از معلم خود، ایجاد دید کلی نسبت به مدرسه و درس و حتی تاثیر زیادی در دید کلی دانش آموز به علم و نفس یادگیری و علم آموزی می‌گذارد. هر قوانین الگو و روند تدریس معلم مناسب باشد تاثیر مثبتی در آینده و زندگی آینده فرد خواهد داشت(همان منبع).
2-4 تأثير شخصيت علمى معلم بر فرايند تدريس
معلم هر اندازه داراى رفتار انسانى مطلوبى باشد، ولى از نظر علمى ضعيف و ناتوان تلقى شود، مورد قبول شاگردان واقع نخواهد شد. شخصيت متعادل همراه با تسلط علمى معلم، او را از نظر شاگردان با ارزش و اعتبار مى‌سازد. معلمى از نظر علمى قوى است که به روش‌هاى ارائه محتوا و چگونگى برقرارى ارتباط، آگاه و بر آنها مسلط باشد. معلم بايد از نظريه‌هاى جديد ارتباطي، از دانش‌هاى جديد روانشناسى و علوم رفتاري، بويژه روانشناسى تدريس و يادگيري، آگاهى کافى داشته باشد. آگاهى از علوم اجتماعي، بويژه روانشناسى اجتماعى نيز او را يارى خواهد کرد تا فرهنگ و ويژگى‌هاى خاص طبقات اجتماعى شاگردان را تا حدودى بشناسد و با شناخت خصوصيات فردى و اجتماعى آنان، به برنامه‌ريزى فعاليت‌هاى آموزشى بپردازد(صفوی،1370).
روش تدريس بايد متناسب با اصول آموزش و پرورش و خصوصيات شاگردان انتخاب شود؛ زيرا وظيفه ی اساسى معلم فقط درس دادن و پس گرفتن درس نيست، بلکه مهم‌ترين وظيفه ی او همکارى و راهنمايى يکايک شاگردان براى رسيدن به هدف‌هاى مطلوب تعليم و تربيت است.
تسلط بر محتوا و موضوع درس، از مهمترين ويژگى‌هاى معلم است. با وجود اينکه دامنه ی علوم حتى در يک رشته ی خاص، بسيار وسيع و گسترده شده است و کمتر کسى مى‌تواند به همه ی آنها دست يابد، لازم است که معلم حداقل بر مطالبى که تدريس مى‌کند مسلط باشد. او براى تحقق چنين منظورى بايد مطالعه مستمر و دائم داشته باشد. اگر معلمى در مسائل علمى ضعيف باشد و نتواند به پرسش‌هاى شاگردان پاسخ دهد، مسلماً در کار خود شکست خواهد خورد. معلم بايد هميشه بر آگاهى‌هاى خود بيفزايد. او بايد در زمينه ی کار خود با يافته‌هاى جديد در ارتباط دائم باشد. اگر معلمى از اين امر غافل شود، در امر تدريس ناچار از تکرار مکررات خواهد بود. مطالعه ی دائم براى معلم بيش از هرکس ديگرى لازم و ضرورى است(همان منبع).
نقش ديگر معلم ايجاد رابطه و پيوند بين جامعه و مدرسه است. شايد چنين تصور شود که وظيفه ی معلم فقط انتقال دانش و اطلاعات است و او کارى به جامعه ندارد، در حالى که واقعيت درست بر خلاف اين است؛ زيرا شاگردان مى‌آموزند تا بهتر زندگى کنند. اگر آموزش رسمى با زندگى اجتماعى و حقيقى آنان ارتباط نداشته باشد، چندان اهميت و اعتبارى نخواهد داشت. بيشتر اوقاتِ شاگردان در خارج از محيط مدرسه مى‌گذرد، پس معلم بايد در زندگى اجتماعى نيز راهنماى شاگردان باشد. راهنمايى معلمان سبب مى‌شود که زندگى واقعى در نظر شاگردان معنى پيدا کند(همان منبع).
آموزش و پرورش هر جامعه با توجه به تاريخ و فرهنگ آن جامعه شکل خاصى به خود مى‌گيرد. معلم آگاه و مسلط بايد با تأکيد بر آن فرهنگ خاص و با توجه به شرايط تاريخى جامعه، کوشش کند تا شاگردان را به ارزش‌هاى والاى جامعه ی پيشرفته و انسانى آشنا کند. از آنجا که جامعه ی پيچيده و پويا به انسان‌هاى انديشمند و باريک‌ بين نياز دارد، معلم بايد سعى کند ذهن شاگردان را از حالت رکود و ثبات بيرون آورد و آنان را با آرمان‌هاى ارزشمند انسانى آشنا سازد. معلم آگاه به مدد دانش و اطلاعاتى که کسب مى‌کند، تلاش مى‌کند تا در تحرک و پويايى جامعه خود به سوى پيشرفت، سهمى مؤثر داشته باشد(خورشیدی، 1381).
معلم علاوه بر داشتن محتواى غنى علمي، بايد از فنون و مهارت‌هاى آموزشى آگاه باشد. او بايد هدف‌هاى آموزش و پرورش را بشناسد و با اين شناخت، به فعاليت‌هاى آموزشى خود جهت دهد. او بايد قادر به تحليل فرايند آموزشى باشد و با استفاده از امکانات و تجهيزات موجود، روش تدريس خود را انتخاب کند. او بايد از الگوهاى آموزشى‌اى که مربيان تربيتى با تحقيق به آنها دست يافته‌اند، آگاهى داشته باشد و مزايا و معايب هر کدام را بشناسد و با روش‌هاى صحيح تدريس و فنون کلاس‌داري، کاملاً آشنا باشد تا بتواند شرايط مطلوب يادگيرى را فراهم کند. معلمى که بر محتوا مسلط است ولى با روش‌هاى تدريس ناآشنا است، ممکن است قادر به فراهم‌کردن موقعيت مناسب يادگيرى نشود. معلم، بايد علاوه بر داشتن محتواى غنى علمى و آشنايى با روش‌هاى تدريس، با برنامه‌ريزى و طراحى آموزشى آشنا باشد. او بايد قبل از شروع تدريس، قادر باشد هدف‌هاى تدريس خود را بطور صريح و روشن معين کند تا بتواند تدرس هدف‌دارى داشته باشد(همان منبع، ص95).
2-5 اهمیت درک مفهوم تدریس
بی شک اکثر افراد در دوران تحصیلی خود به گونه ای با تدریس سر و کار داشته اند و با آن آشنا هستند. اگر گفته شود که فردی، در کلاس تدریس می کند، از او چه تصویری در اذهان پدید خواهد آمد. آیا وی سخنرانی می کند؟ به بحث پرداخته است؟ یا تکالیف درسی را بررسی می کند؟ اینها نمونه هایی از سوالاتی هستند که ممکن است درباره فعالیت های این فرد که معلم نامیده می شود، مطرح می گردند. جالب اینکه همان فرد در کلاس حضور نداشته باشد ولی باز گفته شود که در همان جا جریان تدریس ادامه دارد. پس با نگاهی اجمالی می توان دریافت که تعریف تدریس خالی از دشواری نیست، ولی علی رغم پیچیده بودنش، در درک مفهوم آن فوایدی وجود دارد(فتحی آذر، 1382).
« اصطلاح تدريس، اگر چه در متون علوم تربيتي مفهومي آشنا به نظر مي رسد، اكثر معلمان و مجريان برنامه هاي درسي با معني و ماهيت درست آن آشنايي دارند. برداشتهاي مختلف معلمان از مفهوم تدريس مي تواند در نگرش آنان نسبت به دانش آموزان و نحوه ي كار كردن با آنها تأثير مثبت يا منفي بر جاي گذارد. برداشت چند گانه از مفهوم تدريس مي تواند دلايل مختلفي داشته باشد؛ از مهمترين آنها ضعف دانش پايه و اختلاف در ترجمه و برداشت نادرست معلمان از ديدگاههاي مختلف تربيتي است. گاهي آشفتگي و اغتشاش در درك مفاهيم تربيتي به حدي است كه بسياري از كارشناسان، معلمان و دانشجويان اين رشته مفاهيمي چون پرورش، آموزش، تدريس و حرفه آموزي را يكي تصور مي كنند و به جاي هم به كار مي برند. اين مفاهيم اگر چه ممكن است در برخي جهات وجوه مشترك و در هم تنيده داشته باشند، اصولاً مفاهيم مستقلي هستند و معناي خاص خود را دارند(همان منبع).
پرورش يا تربيت «جرياني است منظم و مستمر كه هدف آن هدايت رشد جسماني، شناختي، اخلاقي و اجتماعي يا به طور كلي رشد همه جانبه شخصيت دانش آموزان در جهت كسب و درك معارف بشري و هنجارهاي مورد پذيرش جامعه و نيز كمك به شكوفا شدن استعداد آنان است »(سيف، 1379،ص 28).
بر اساس چنين تعريفي پرورش يك نظام است، نظامي كه كاركرد اساسي اش شكوفا كردن استعداد و تربيت شهرونداني است كه هنجارهاي مورد پذيرش جامعه را كسب كنند و متعهد به ارزشهاي آن باشند. حتي بسياري از صاحب نظران تربيتي كاركردي فراتر از كاركرد ذكر شده براي پرورش قائلند و معتقدند كه القاي ارزشها و سنتها و اخلاقيات پذيرفته شده جامعه به افراد يكي از قديمي ترين ديدگاه پرورشي است، به جاي چنين كاركردي، نظام تربيتي بايد رشد مهارتهاي شناختي از قبيل تفكر انتقادي، تحليل ارزشها و مهارتهاي گروهي را در كانون كاركردهاي خود قرار دهد



قیمت: تومان

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید