1-1 مقدمه
هوش مفهومی است که از دیرباز آدمی به پژوهش و تفحص در مورد ابعاد، تظاهرات، ویژگیها و انواع آن علاقهمند بوده است. در این بین، یکی از ابعاد هوش تحت عنوان «هوش معنوی1» جـزو عرصههایی است که تحقیقات چندان منسجم و نظاممندی در جهت شناخت و تبیین ویژگیها و مؤلفههای آن در حد و اندازه سایر انواع هوش صورت نپذیرفته است و همین امر خود دشواریهای بسیاری را در راستای تشخیص دقیق مؤلفهها و ویژگیهای آن بر سر راه محققین ایجاد مینماید. هوش معنوی اولین بار در سال 2000 از سوی متفکران غربی چاپ شد و این نقطه عطفی بود برای انتشار این موضوع که ذهن چگونه کار می کند. بنابراین هوش معنوی مستلزم راه های چند گانه برای یکپارچگی زندگی درونی ذهن و روح با زندگی بیرونی از امور جهان است.آن چه از بررسی تعریف صاحب نظرانی همچون گاردنر2 ، هیلگارد3، وکسلر4 و … از هوش بر می آید ،آن است که همگی «هوش » را قابلیت بهر ه گیری از نرم افزارهای وجودی تعریف می کنند.تحقیقات گاردنر دلالت بر انواع متفاوت هوش که نسبتا” مستقل از یکدیگر رشد پیدا می کند و هر مهارت مخصوص ناحیه ای از مغز است که بالاترین سطح آن هوش معنوی می باشد،که شامل هدایت و معرفت درونی،حفظ تعادل فکری ، آرامش درونی و بیرونی و عملکردی همراه با بصیرت و ملایمت و مهربانی می باشد و توانایی به دست آوردن قدرتی که ما را برای رسیدن به رویا هایمان یاری می دهد(عبداله زاده ، حسن . باقرپور، معصومه .بوژمهرانی ، سمانه و لطفی ، محدثه ،1388،ص33).
در دهه های اخیر مفهوم معنویت و کاربرد آن در دنیا و به خصوص در غرب اهمیت زیادی یافته است. به طوری که مفاهیمی همچون خدا ، مذهب ، معنویت که موضوعاتی خصوصی قلمداد می شدند وارد تحقیقات علمی و مباحث آکادمیک در حوزه علوم انسانی شده اند . یکی از مفاهیمی که به تدریج مورد توجه قرار گرفته است هوش معنوی می باشد . در واقع ترکیب دو مفهوم معنویت و هوش در مفهوم جدید هوش معنوی مورد توجه قرار گرفته است (فرهنگی ، علی اکبر. فتاحی ، مهدی. واثق ، بهاره . نرگسیان ، عباس .1388،ص57).
1 – 2 بيان مسأله :
مفهوم هوش معنوی در بردارنده ی نوعی سازگاری و رفتار حل مسئله است که بالاترین سطوح رشد را در حیطه های مختلف شناختی ، اخلاقی ، هیجانی ، بین فردی و … شامل می شود و فرد را در جهت هماهنگی با پدیده های اطرافش ودستیابی به یکپارچگی درونی و بیرونی یاری می نماید . این هوش به فرد دیدی کلی در مورد زندگی و همه ی تجارب و رویدادها می دهد و او را قادر می سازد به چهارچوب بندی و تفسیر مجدد تجارب خود پرداخته ، شناخت و معرفت خویش را عمق بخشد . فرد دارای آنچه به عنوان اصول اساسی در دین مطرح است ، محور های اصلی هوش معنوی را شامل می شود (عبداله زاده و همکاران ، 1388،ص42).
باتوجه به این که موضوع جدید هوش معنوی در سازمان های مختلف با در نظر گرفتن مولفه های آن در میزان اثر گذاری بر افراد سازمان مورد توجه قرار گرفته و پژوهش های انجام یافته در مورد رابطه ی هوش معنوی با سلامت روان ، مدیریت تحول آفرین ، سازگاری اجتماعی، رفتارشهروندی و … نشانگر وجود رابطه ی معنی دار با هوش معنوی افراد بوده فلذا وجود این مسئله که چرا اغلب فعالیت های آموزشی و پرورشی معلمان آن اثر بخشی لازم و کافی را بر رفتار دانش آموزان نداشته و یا کمتر دارد ایجاب می نماید که این مشکل را در یک بعد جدید علاوه بر عوامل دیگر تحت عنوان هوش معنوی معلمان و تاثیر آن در پیشرفت تحصیلی دانش آموزان مورد بررسی قرار گیرد .ضمنا” دلیل انتخاب دانش آموزان پایه پنجم به این علت است که به استناد پژوهش های انجام یافته هر چه سن افراد بیشتر باشد درک رفتارهای ناشی از هوش معنوی دیگران بهتر و بیشتر بوده و این گروه سنی دانش آموزان در دوره ابتدایی بالا ترین گروه سنی را تشکیل می دهند و درک آنان از رفتار های معلمان خود بیشتر بوده و هم چنین معدل کل در پایه پنجم بر اساس آزمون های هماهنگ و استاندارد شده تعیین می شود و ملاک درستی برای سنجش پیشرفت تحصیلی می باشد .
هر چند تحقیقات زیادی در حیطه رشد و تحول هوش معنوی صورت نگرفته است و نیازمند تحقیقات تجربی و کیفی است ولی می توان گفت که استعداد این هوش در افراد مختلف متفاوت است و در اثر برخورد با محیط های غنی که سوالات معنوی را بر می انگیزند ، به تدریج تحول یافته و شکل می گیرد. از دیدگاه ایمونز5هوش معنوی نوعی هوش غایی6 است . و ممکن است در قالب هایی مثل صداقت ، دلسوزی ، توجه به تمام سطوح هشیاری ، همدردی متقابل ، بخشش و خیر خواهی معنوی و عملی ، راحت بودن در تنهایی بدون داشتن احساس تنهایی ، سپاسگزاری ، فروتنی ، دیدگاه کل نگر داشتن ، درستی و صحت ، انعطاف پذیری …مشاهده شود. ویژگی هایی که لازمه ی هوش معنوی هستند ، احتمالا” در کنار توانایی ها و فعالیت های دیگری قرار دارند که عبارتند از : دعا کردن ، تعمق ، رویا و تحلیل رویا ، باورها و ارزش های دینی و معنوی ، شناخت و مهارت فهم و تفسیر مفاهیم مقدس و توانایی داشتن حالات فراروندگی (غباری بناب ، باقر. سلیمی، محمد . سلیانی ، لیلا . نوری مقدم ، ثنا ،1386،ص135).
معلم به عنوان عامل اصلي فرایند تدریس و آموزش با داشتن ویژگی های شخصیتی ، هوش و نگرش نقش بسیار مهمی در تعلیم و تربیت دانش آموزان دارد و همچنین قدرت و نفوذ معنوی معلم با تاکید بر ویژگی هایی همچون صداقت ، سطوح هشیاری ، خیر خواهی و سپاسگزاری و انعطاف پذیری و …( از مولفه های هوش معنوی ) علاوه بر تاثیر مثبت در پروسه و فرایند تدریس در طول سال و در بلند مدت مي تواند بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان نیز موثر باشد .
هوش معنوی در مقایسه با هوش های دیگر رسالتی متفاوت دارد و همگرایی افراد را به نحو مطلوبی افزایش می دهد و یکی از چالش های هر معلم آگاهی ، فراهم کردن فرصت هایی برای دانش آموزان جهت مشارکت در کار های خلاقانه و تربیت درست آنان به نحوی که هدفدار و معنی دار بودن کار خود را با تمام وجود خود درک کند و رسالت خود را به نحو شایسته ای انجام دهد .
با توجه به مفاهيم و موضوعات فوق اين تحقيق سعي دارد میزان هوش معنوی معلمان را به عنوان گروهی که توانایی تاثیر گذاری آنان در تعلیم و تربیت کودکان و نوجوانان و جوانان مورد توجه می باشد مورد سنجش قرار داده و رابطه ی آن را بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان اندازه گیری نماید . بنابر این سوال اصلی این پژوهش عبارت است : آیا بین هوش معنوی معلمان و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان رابطه وجود دارد ؟
1- 3 اهمیت و ضرورت انجام تحقيق :
اهمیت و ضرورت طرح موضوع معنویت ، به ویژه هوش معنوی ، از جهات مختلف در عصر جدید احساس می شود . یکی از این ضرورت ها در عرصه ی تعلیم و تربیت توجه به بعد معنوی معلم و تاثيرویژگی های هوش معنوی بر دانش آموزان است .
به منظور برآوردن معنا در زندگی ، افراد به ویژه مدیران و رهبران باید اهمیت کارشان را به مردم نشان داده و بینشی فراهم کنند که چرا بشر نیاز دارد در هر کاری که انجام می دهد معنایی بیابد و به ویژه در زمان تغییر که ما در جستجوی معنا هستیم این موضوع اهمیت زیادی می یابد . ما می خواهیم زندگی را در متنی بزرگترببینیم که به آن معنا می بخشد . ما نیاز داریم چیزی را آرزو کنیم که به ما و زندگی مان ارزش بدهد . توانایی شما در انجام این کار الهام بخش افرادیست که اطرافتان هستند و شما انگیزه بیشتری برای تغییر ایجاد کرده اید .از آنجا که نیاز به افزایش معنای معنوی در زندگی برای مواجهه با مشکلات دنیوی وجود دارد ، سازمان ها و مراکز آموزشی و خدماتی باید این جستجو را در نظر داشته باشند . شفاف سازی اهداف ، ارزش ها و معنای فعالیت ها نه تنها معنای کار و فعالیت را دگرگون می کند بلکه بسیاری از جستجو ها و نیاز های بی ارزش افراد در جامعه را کاهش می دهد زیرا معنا به افراد می فهماند که وقت و انرژی خود را صرف اهداف والا و موثر کنند (عبداله زاده و همکاران ،1388،ص40).
در این راستا اکثر نظامهای آموزشی و رهبران تعلیم و تربیت در برنامه ریزیهای مدون خود ، ضمن تاکید و توجه جدی بر کلیه عوامل موثر بر تربیت دانش آموز ان ، به نقش معلم به عنوان مدیر و رهبر آموزشی کلاس نیز تاکید بیشتری دارند به طوری که با پیشرفت روز افزون فعالیت های تکمیل کننده آموزش و یادگیری ، نقش معلمان و تاثیر ویژگی های شخصیتی و نگرش های آنان بر دانش آموزان کماکان به عنوان عامل اصلی تربیت و شکل گیری شخصیتی دانش آموزان محسوب می شود و هوش های چندگانه و موضوع هوش معنوی معلمان در معنا دادن به رفتار های دانش آموزان موضوع جدید ی است که ضرورت پژوهش های مربوطه را می طلبد .
تحقیقات نشان می دهد IQ که مبتنی بر توانایی های زبان شناختی ، تحلیل منطقی ، هوش ریاضی ، سرعت محاسباتی و حافظه بالامی باشد با رهبری اثر بخش ارتباط دارد ولی تحقیقات بعدی نشان داد IQ بالابه هیچ وجه تضمین کننده ی رهبری اثر بخش نیست . به همین دلیل محققان در ادامه امکان وجود انواع هوش فراتر از IQ را پیش بینی کردند (فرهنگی و همکاران ،1388،ص34).
در بررسی تاثیر هوش های چندگانه معلمان بر پیشرفت تحصیلی از جمله هوش هیجانی بر اساس تحقیقات انجام گرفته وجود رابطه بین آن ها تایید شده است .با توجه به وجود نوعی هوش در هرم هوش های چندگانه به نام هوش معنوی و با در نظر گرفتن مولفه های آن ، سنجش امکان اثرگذاری آن بر عملکرد افراد از جمله معلمان از ضروریات بوده و این پژو هش قصد دارد این مسئله را مورد بررسی قرار دهد . نتایج این تحقیق قابل استفاده برای کلیه سازمان هایی است که با نیروی انسانی و علی الخصوص تعلیم و تربیت سر و کار دارند می باشد. هنوز وحدت نظر بین دانشمندان علم روان شناسی در مورد هوش معنوی به طور کامل وجود ندارد و خلاء های تحقیقاتی بسیاری در بررسی تأثیر این هوش در مقایسه با هوش های چندگانه مشاهده می شود . هرچند در علوم مدیریت و بررسی رهبری تحول آفرین و رابطه ی آن با هوش معنوی تحقیقاتی صورت گرفته است ، اما در حوزه تعلیم و تربیت این نیاز بسیار جدی تر بوده و آن چه مرا با توجه به سابقه مدیریت مدرسه و تجربه برخورد و کار با تعداد زیادی همکار و معلم راغبتر کرده است شخصیت و رفتار های عالمانه و آگاهانه ی بعضی از همکاران توام با روح معنوی و بزرگواری و عاطفه و محبت در مقایسه با دیگر همکاران و نفوذ آرمانی و تحول آفرین آنان در دانش آموزان ، معلمان و اولیا می باشد که با مطالعه در مورد هوش معنوی سعی می شود مولفه های این هوش در معلمان منطقه مورد بررسی قرار گرفته و رابطه آن با پیشرفت تحصیلی دانش آموزان مورد ارزیابی قرار گیرد .
1 – 4 اهداف :
هدف کلی : بررسی رابطه بین هوش معنوی معلمان با پیشرفت تحصیلی دانش آموزان
هدف ویژه : بررسی رابطه بین هوش معنوی معلمان با پیشرفت تحصیلی دانش آموزان پایه پنجم دوره ابتدایی شهر میاندوآب در سال تحصیلی 91-90
1- 5 سؤالات تحقیق:
سوال اصلي : آیا بین هوش معنوی معلمان و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان رابطه وجود دارد ؟
سوالات فرعی :
1- آیا بین هوشیاری(آگاهی و ترکیب کردن ) معلمان و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان رابطه وجود دارد ؟
2- آیا بین خوبی(زیبایی ،قدرشناسی ، لذت بردن) معلمان و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان رابطه وجود دارد ؟
3- آیا بین جهت گیری درونی(بصیرت و قوه درک ، استقلال و آزادی ) معلمان و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان رابطه وجود دارد ؟
4- آیا بین معنا و مفهوم(هدف ، خدمت کردن) معلمان و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان رابطه وجود دارد ؟
5- آیا بین وجود وشخصیت (تجسم ، بینش وبصیرت )معلمان و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان رابطه وجود دارد ؟
6- آیا بین حقیقت و صداقت (پذیرش و قبول ، متفکر ،خوش بینی ، مسالمت آمیز، پذیرش خود ) معلمان و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان رابطه وجود دارد ؟
7- آیا بین تمامیت و کلیت(تقدس و پاکی ، وابستگی ، خودبرتر، تمرین و ممارست ) معلمان و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان رابطه وجود دارد ؟
1 – 6 تعاریف :
تعاریف مفهومی :
«هوش معنوی ؛ چهارچوبی برای شناسایی و سازماندهی مهارت ها و توانمندی های مورد نیاز است ؛ به گونه ای که با استفاده از معنویت میزان انطباق پذیری فرد افزایش می یابد »(آقایی و همکاران ، 1390 ص 111).
« هوش معنوی ؛ توانایی به کار گیری و بروز منابع ، ارزش ها و کیفیت های معنوی است ؛ به گونه ای که بتواند کارکرد روزانه و آسایش (سلامت جسمی و روحی ) را ارتقا دهد» (آقایی و همکاران ، 1390 ص 111).
پیشرفت تحصیلی : «میزان دست یابی دانش آموزان به اهداف از پیش تعیین شده و به عبارتی عملکرد یادگیرندگان و مقایسه نتایج حاصل با هدف های از پیش تعیین شده اشاره می کند»(سیف ،1376 ،ص 121 ).
تعاریف عملیاتی :
1- هوش معنوی : منظور از هوش معنوی معلمان نمره ای است که آزمودنی از طریق پرسشنامه جامع ISIS در هفت زیر مقیاس کلی خواهد گرفت .
2- پیشرفت تحصیلی : منظور از پیشرفت تحصیلی دانش آموزان معدل کل آنان در پایان سال تحصیلی 91- 90 می باشد .
فصل دوم
پیشینه موضوع پژوهش
2- 1 مقدمه
در این فصل ابتدا به بررسی مبانی نظری تحقیق و دیدگاههای دانشمندان ، صاحب نظران و محققین در مورد هوش معنوی و پیشرفت تحصیلی پرداخته شده و سپس تحقیقات انجام یافته در ایران و جهان که با موضوع تحقیق مرتبط می باشند مورد بحث و بررسی قرار گرفته اند .
2- 2 هوش
گاردنر هوش را مجموعه تواناییهایی میداند که برای حل مسأله و ایجاد محصولات جدیدی که در یک فرهنگ ارزشمند تلقی میشوند، به کار میرود. از نظر وی انواع نهگانه هوش عبارتند از: هوش زبانی، موسیقیایی، منطقی ، ریاضی، فضایی، بدنی ، حرکتی، هوشهای فردي (که شامل هوش درونفردی و بینفردی ميشود)، هوش طبیعتی و هوش وجودی که شامل ظرفیت مطرح کردن سؤالات وجودی است (غباري بناب و همکاران ،1386 ص 127).
2-3 گسترش مفهوم هوش
هوش رفتارحل مسئله سازگارانه ای است که در راستای تسهیل اهداف کاربردی ورشد سازگارانه جهت گیری شده است.رفتار سازگارانه ، شباهت اهداف متعددی را که باعث تعارض درونی می شوند ، کاهش می دهد.این مفهوم هوش مبتنی بر گزاره ای است که فرایند حرکت به سوی اهداف،انجام راهبردهایی را برای غلبه برموانع وحل مسئله ضروری می سازد (غباری بناب و همکاران ،1386، ص
127 ).
هوش به عنوان یک توانایی شناختی در اوایل قرن بیستم توسط آلفرد بینه مطرح شد ،وی همچنین آزمونی برای اندازه گیری میزان بهره هوش افراد ابداع کرد ، سپس لوئیس ترمن و دیویدوکسلر7 آزمونهای جدیدتری ساختند. مفهوم تحلیلی غرب از هوش بیشتر بیشتر شناختی است وشامل پردازش اطلاعات می شود ،درحالی که رویکرد ترکیبی شرق نسبت به هوش،مولفه های گوناگون عملکرد وتجربه انسان از جمله شناخت شهود وهیجان را در یک ارتباط کامل در بر می گیرد. در دو دهه ی اخیر مفهوم هوش به حوزه های دیگری مانند هوش هیجانی ، هوش طبیعی ، هوش وجودی ،وهوش معنوی گسترش یافته است ،استرنبرگ8 (2001) عنوان نمود که برای یک پیش بینی مناسب از موفقیت های افراد ورهبری نیازمند گسترش مفهوم هوش ،فراسوی هوشبهرهستیم. مایر و سالوی9 (1997) هوش هیجانی را شامل توانایی برای تشخیص درست هیجان ها وعواطف دیگران .پاسخ متناسب به آنها،همچنین برانگیختن ،آگاهی ونظم بخشیدن وکنترل پاسخ های هیجانی خویش می داند.بار-ان10 (2002)پنج مولفه درون فردی ، بین فردی ،انطباق پذیری ،مدیریت استرس وخلق کلی را برای هوش هیجانی مشخص نموده وآزمونی برای اندازه گیری آن ساخت. از دیدگاردنرهوش وجودی یعنی ظرفیت برای سوال درمورد ماهیت انسان،چرایی وغایت زندگی که در عرفان ، هنر، شعر وفلسفه دین جلوه گر می شود اما به این هوش با دیده ی تردید نگریسته است.هلماواستریزنک11 (2004)عنوان می کنند که هوش وجودی توانایی برای یافتن معنا ی زندگی است وچهار مولفه را برای هوش وجودی مشخص
می کنند(رجایی،1389 ص3 ).
الف)توانایی ادراک ارزشهای سودمند احتمالی در موقعیت های عینی همچون (مشکلات زندگی،بیماری ،واز دست دادن نزدیکان وغیره )که فرد را برای یافتن معنای جدیدی از زندگی وتعبیر وتفسیر آن به چالش می کشاند وارزش مثبت دادن به این موقعیت ها ومعنادار کردن آنها منجر به هدفمندی ورضایت در زندگی می گردد.
ب)توانایی برای تشکیل سلسله مراتبی از ارزش ها واهداف که با سیستم اعتقادی سازمان یافته فرد مربوط است .
 ج)مدیریت خویشتن ومسائل ،جهت رسیدن به اهداف با شیوه های مناسب.
د)توانایی برای تحت تاثیر قرار دادن وکمک به سایر افراد در مورد یافتن معنای زندگی توانایی برای یافتن معنای زندگی یک عنصر مهم در هوش معنوی نیز می باشد،هوش وجودی وهوش معنوی هرچند که کاملا همانند نیستند ،اما سازه های مرتبط به هم هستند که تا حدودی با یکدیگر همپوشی دارند (رجایی 1389 ، ص 4).
ادواردز12 معتقد است داشتن هوش معنوی بالا با داشتن اطلاعاتی در مورد هوش معنوی متفاوت است. این تمایز فاصله میان دانش عملی و دانش نظری را مطرح میکند. لذا نباید داشتن دانش وسیع در مورد مسائل معنوی و تمرینهای آنها را همردیف دستیابی به هوش معنوی از طریق عبادت و تعمق برای حل مسائل اخلاقی دانست ؛ هرچند میتوان گفت برای بهرهمندی مؤثر از معنویت، داشتن توأمان دانش نظری و عملی لازم ميباشد. به نظر میرسد سن و جنسیت نیز در هوش معنوی اثرگذار باشند. یونگ معتقد است که در بسیاری از افراد پس از 35 سالگی تغییرات عمدهای در ناخودآگاه صورت میگیرد که ممکن است در روند معنویت و هوش معنوی تأثیرگذار باشند. همچنین بعضی از محققان، از جمله یونگ، معتقدند که در زنان این تحول متفاوت از مردان صورت میگیرد (غباری بناب و همکاران ، 1386 ، ص 130 ).
2-4 انواع هوش
برای مشخص کردن انواع هوش تابحال چارچوب‌های تئوریک زیادی ارائه شده است، ولی در این میان دو چارچوب از مقبولیت بیشتری برخوردار بوده اند. اولی تئوری هوش چندگانه گاردنر است و دومی مشخص‌کردن انواع هوش بر اساس کارکرد سیستم‌های عصبی مغز (بهره هوشی، هوش عاطفی و هوش معنوی) می‌باشد. زوهر و مارشال13 (۲۰۰۰) که ارائه‌کننده این چارچوب بودند، نتایج جالبی از مطالعات خود بر روی مغز بدست آوردند. در واقع این دو سه نوع هوش را شناسایی کرده‌اند. آنها کارکرد مغز را از دیدگاه عصب‌شناسی بررسی کردند و همه انواع هوش‌های ممکن را به سه نوع سیستم عصبی اصلی در مغز پیوند دادند،آن ها سه نوع هوش کلی را شناسایی کردند و عقیده دارند که همه هوش‌های دیگر زیرمجموعه‌های بهره هوشی، هوش عاطفی، و هوش معنوی تلقی می‌شوند. درباره بهره هوشی بسیار نوشته شده و اخیرا نیز کارهای بسیار باارزشی در زمینه هوش عاطفی انجام شده است. ولی هوش معنوی تا امروز توجه زیادی دریافت نکرده است. زوهر و مارشال هوش معنوی را به این صورت تعریف می‌کنند:هوشی که از طریق آن مسائل مربوط به معنا و ارزش‌ها را حل می‌کنیم، هوشی که فعالیت‌ها و زندگی ما را در زمینه‌ای وسیع‌تر، غنی‌تر، و معنادار قرار می‌دهد، هوشی که به ما کمک می‌کند بفهمیم کدام قدامات یا کدام مسیر معنادارتر از دیگری است . هوش معنوی برای کارکرد اثربخش بهره هوشی و هوش عاطفی ضرورت دارد. زوهر آن را هوش غایی ما می‌داند. هوش معنوی افراد را خلاق می‌کند. چون به افراد کمک می‌کند قواعد را جایگزین کنند و با مرزها بازی کنند. به ما توانایی تمیز و انتخاب می‌دهد. ما را سرشار از شفقت و ادراک می‌کند، و به ما کمک می‌کند محدودیت‌ها را ببینیم. در حقیقت این ماهیت تحول‌آفرین هوش معنوی است که آن را از هوش عاطفی متمایز می‌کند .دانیل گلمن14 ادعا می‌کند هوش عاطفی باعث می‌شود که شخص درباره موقعیت خود قضاوت کند و رفتار مناسب آن موقعیت بروز دهد. این هوش درون مرزها کار می‌کند و باعث می‌شود که موقعیت هدایت‌کننده رفتار باشد. در مقابل هوش معنوی در درجه اول باعث می‌شود که شخص بپرسد چرا در چنین موقعیتی قرار گرفته است. هوش معنوی با مرزها سر و کار دارد، نه درون آنها، بنابراین به جای هدایت شدن توسط موقعیت، خودش موقعیت را خلق و هدایت می‌کند. هوش معنوی تاثیری متعالی بر زندگی کسانی دارد که آن را بکار می‌برند و توسعه می‌دهند.در عصب‌شناسی ثابت شده است که هوش معنوی خارج از مرکز مغز کار می‌کند، یعنی به عنوان کارکرد متحدکننده و یکپارچه‌کننده مغز، که سومین سیستم عصبی است، و نوسانات عصبی هماهنگ‌کننده‌ای دارد که داده‌های سرتاسر مغز را یگانه می‌کند. در واقع، هوش معنوی هر دو نوع هوش عاطفی و بهره هوشی را یکپارچه می‌کند و شکل می‌دهد. زوهر و مارشال می‌نویسند که «هوش معنوی تعامل علت و عاطفه، جسم و ذهن را تسهیل می‌کند. تکیه‌گاهی برای رشد و تحول می‌سازد. و برای نفس، مرکزی فعال، وحدت‌بخش و معنادهنده فراهم می‌کند.» زوهر و مارشال از مجموع این مباحث و شواهد، وجود هوش معنوی به عنوان یک هوش یکپارچه‌کننده را نتیجه گرفتند. البته پژوهش‌های عصب‌شناسانه دیگری نیز احتمال وجود مبنایی عصبی برای تجربیات عرفانی یگانگی و ارتباط با هستی را در مناطق پایینی مغز را تایید کرده‌اند. البته نمی‌توان با توجه به این یافته‌ها معنویت را به چند فعالیت عصبی تقلیل داد، بله فقط می‌توان نتیجه گرفت که ممکن است معنویت مبنایی فیزیولوژیک در مغز داشته باشد.ممکن است بتوانیم تا حدی هوش معنوی را یک قابلیت ذهنی برای بکارگیری توانایی‌ها و منابع معنوی برای حل مسائل غایی و نیز مسائل زندگی روزمره دانست. البته با وجود این که احتمالا عصب‌ها در کارکرد و کاربرد هوش معنوی نقش دارند، نمی‌توان معنویت یا تجربه معنوی را به ساختار فیزیولوژیک یا کارکردهای مغز تقلیل داد (آقایی ، مریم . اله وردی ، زهرا . باغبانی آرانی ، ابوالفضل ،1390 ).
2-5 مفهوم هوش‌های چندگانه
در میان محققانی که انواع مختلف هوش را شناسایی کرده‌اند، کار هوارد گاردنر در دانشگاه هاروارد بر روی هوش‌های چندگانه کمک زیادی به درک این مطلب کرده است که هوش چندوجهی است. اکنون حاصل کار وی مورد قبول بسیاری از صاحبنظران می‌باشد. تحقیقات گاردنر نشان می‌دهد که انواع مختلف هوش نسبتا مستقل از یکدیگر رشد می‌کنند و مهارت در یک هوش، داشتن مهارت در هوش دیگر را تضمین نمی‌کند. این هوش‌ها عبارتند از هوش زبان‌شناسی ، منطقی-ریاضی، موسیقی، فضایی ، جسمی- حرکتی ، بین‌فردی، درونی، و اخیرا” نیز هوش طبیعی که به معنی توانایی تشخیص صفات گیاهان و جانوران است ، همچنین وی اخیرا احتمال هوش وجودی را نیز پذیرفته است ، که می‌توان آن را به صورت جنبه‌ای از هوش معنوی در نظر گرفت. با وجود این که وی هنوز وجود هوش معنوی را تایید نکرده است، ولی اظهار می‌دارد که هوش معنوی مفهومی منطقی است(ایمونز،۲۰۰۰).
2- 6 معنویت 15
معنویت به عنوان یکی از ابعاد انسانیت شامل آگاهی و خودشناسی میشود بیلوتا معتقد است معنویت، نیاز فراتر رفتن از خود در زندگی روزمره و یکپارچه شدن با کسی غیر از خودمان است، این آگاهی ممکن است منجر به تجربهای شود که فراتر از خودمان است. معنویت امری همگانی است و همانند هیجان، درجات و جلوههای مختلفی دارد؛ ممکن است هشیار یا ناهشیار، رشدیافته یا غیر رشدیافته، سالم یا بیمارگونه، ساده یا پیچیده و مفید یا خطرناک باشد. ایمونزتلاش کرد معنویت را بر اساس تعریف گاردنر از هوش، در چارچوب هوش مطرح نماید. وی معتقد است معنویت میتواند شکلی از هوش تلقی شود؛ زیرا عملکرد و سازگاری فرد (مثلاً سلامتی بیشتر) را پیشبینی میکند و قابلیتهایی را مطرح میکند که افراد را قادر میسازد به حل مسائل بپردازند و به اهدافشان دسترسی داشته باشد. گاردنر ایمونز را مورد انتقاد قرار میدهد و معتقد است که باید جنبههایی از معنویت را که مربوط به تجربههای پدیدارشناختی هستند (مثل تجربه تقدس یا حالات متعالی) از جنبههای عقلانی، حــل مسأله و پردازش اطلاعات جدا کرد. میتوان علت مخالفت بعضی از محققان، همانند گاردنر، در مورد این مسأله که هوش معنوی متضمن انگیزش، تمایل، اخلاق و شخصیت است را به نگاه شناختگرایانه آنان از هوش نسبت داد .وگان16 بعضی از خصوصیات معنویت را چنین عنوان کرده است:
– بالاترین سطح رشد در زمینههای مختلف شناختی، اخلاقی، هیجانی و بین فردی را در بر میگیرد.
-یکی از حوزههای رشدی مجزا میباشد.
– بیشتر به عنوان نگرش مطرح است. (مانند گشودگی نسبت به عشق)
– شامل تجربههای اوج میشود(غباری بناب و همکاران ، 1386،ص128).
2- 7 مولفه های هوش معنوی در اسلام
در فرهنگ اصیل اسلامی به طور ضمني هوش معنوی مورد توجه فراواني قرار گرفته است. به طور مثال، بر اساس متون مذهبي مؤلفههای ذيل را براي هوش معنوي برشمرده است:
1ـ مشاهده وحدت در ورای کثرت ظاهری؛
2ـ تشخیص و دریافت پیامهای معنوی از پديدهها و اتفاقات؛
3ـ سؤال و دریافت جواب معنوی در مورد منشأ و مبدأ هستی (مبدأ و معاد)؛
4ـ تشخیص قوام هستی و روابط بین فردی بر فضیلت عدالت انسانی؛
5ـ تشخیص فضیلت فراروندگی از رنج و خطا و به کارگیری عفو و گذشت در روابط بین فردی؛
6ـ تشخیص الگوهای معنوی و تنظیم رفتار بر مبناي الگوی معنوی؛
7ـ تشخیص کرامت و ارزش فردی و حفظ و رشد و شکوفایی این کرامت
8ـ تشخیص فرایند رشد معنوی و تنظیم عوامل درونی و بیرونی در جهت رشد بهینه این فرایند معنوی؛
9ـ تشخیص معنای زندگی، مرگ و حوادث مربوط به حیات، مرگ و برزخ، بهشت و دوزخ روانی؛
10ـ درک حضور خداوندی در زندگی معمولی
11ـ درک زیباییهای هنری و طبیعی و ایجاد حس قدردانی و تشکر؛
12ـ داشتن ذوق عشق و عرفان که در آن عشق به وصال منشأ دانش است نه استدلال و قیاس؛
13ـ داشتن هوش شاعرانه که معنای نهفته در یک قطعه شعری را بفهمد؛
14ـ هوش معنوی باعث فهم بطون آیات قرآنی میشود و موجب میگردد افراد کلام انبیا را راحتتر و با عمق بیشتر درک نمایند؛
15ـ هوش معنوی در فهم داستانهای متون مقدس و استنباط معنای نمادین این داستانها کمک فراوانی میکند(غباری بناب و همکاران ،1386،ص136).
16ـ هوش معنوی که در قرآن در مورد صاحبان آن صفت اولوالالباب به کار رفته است، باعث میشود افراد به جوهرة حقیقت پی ببرند و از پردههای اوهام عبور نمایند.
هر چند عرفای اسلامی نیز این مؤلفهها را ذکر نمودهاند، ولی از آنجا که این مؤلفهها به انسان بینش میدهند و باعث افزایش سازگاری او با هستی میشوند، میتوان آنها را جزء مؤلفههای معنوی قلمداد نمود. عوامل مؤثر در هوش معنوی که در متون اسلامی تقوا و پرهیزگاری قلمداد شده است، به همراه تمرینات روزمره از قبیل تدبر در خلقت، تدبر در آفاق و انفس، روزهداری، عبادات، خواندن قرآن و تدبر صادقانه در آیات آن میتوانند نقش اساسی در تقویت هوش معنوی داشته باشند. (غباری بناب و همکاران ، 1386،ص137).
2 – 8 تاريخچه ي هوش معنوي
آن چه از بررسی تعریف صاحب نظرانی همچون گاردنر ، هیلگارد ، وکسلر و … از هوش معنوی برمی آید ، آن است که همگی «هوش » را قابلیت بهر ه گیری از نرم افزارهای وجودی تعریف می کنند . هوش معنوی اولین بار در سال 2000 از سوی متفکران غربی چاپ شد و این نقطه عطفی بود برای انتشار این موضوع که ذهن چگونه کار می کند . بنابراین هوش معنوی مستلزم راه های چند گانه برای یکپارچگی زندگی درونی ذهن و روح با زندگی بیرونی از امور جهان است . درميان تحقيقاتي كه نوع هاي مختلف هوش را كشف كرده اند هوارد گاردنر (1993) پيشقدم كار بر روي هوش هاي چندگانه درهاروارد است که به مردم کمک کند بفهمند هوش چند گانه است . او به صورت رايج در مدارس بسياري در آمریکا به کار پرداخت . تحقیقات گاردنر دلالت بر انواع متفاوت هوش که نسبتا”مستقل از یگدیگر رشد پیدا می کند و هر مهارت مخصوص ناحیه ای از مغز است که بالاترین سطح آن هوش معنوی می باشد آن را به صورت هرم نمایش داده است (عبداله زاده و همکاران،1388 ص33):
شکل شماره :2-1 هرم هوش های چندگانه (از ویگلز ورث17 )
1-هوش بدني (PQ) 18:ابتدایی ترین کانون توجه ما را به خود اختصاص داده است و شامل توانایی کنترل ماهرانه حرکات بدن و استفاده از اشیا می باشد .
2- هوش عقلانی ( IQ)19:مربوط به مهارت های منطقی و زبان شناسی ماست که بیش از سایر هوش ها در سیستم آموزشی مورد توجه است .
3-هوش هیجانی (EQ)20 :بیانگر آن است که در روابط اجتماعی و شرایط خاص چگونه عمل کنیم و به عبارتی توانایی همدلی با دیگران و شنیدن احساسات دیگران است.
4-هوش معنوی ( SQ): شامل هدایت و معرفت درونی ، حفظ تعادل فکری ، آرامش درونی و بیرونی و عملکردی همراه با بصیرت و ملایمت و مهربانی و توانایی به دست آوردن قدرتی که مارا برای رسیدن به رویاهایمان یاری می دهد (عبداله زاده و همکاران ،1388ص34 ).
شواهد علمی زیادی وجود این هوش را تایید می کنند . زوهر و مارشال21 چهار جریان پژوهشی را که منجر به وجود هوش معنوی شده است را این گونه بر می شمارند .
اول : پژوهش پرسینگر و راماچاندران22 درباره ی وجود ناحیه ی خدا در مغز انسان . آن ها نشان داده اند در مغز مرکزی وجود دارد که بین اتصالات عصبی دو قسمت شقیقه ای مغز قرار دارد . وقتی فرد در معرض یک تجربه ی معنوی یا مذهبی قرارمی گیرد ،دستگاه های بررسی فعالیت های مغزی در این ناحیه فعالیت عصبی ثبت می کنند . البته ناحیه ی خدا وجود خداوند را ثابت نمی کند . ولی نشان می دهد که مغز انسان طوری رشد یافته است که پرسش هایی درباره ی وجود هستی شناسی بپرسد .
دوم : ولف سینگر23 در دهه 1990 نشان داد که یک فرایند عصبی در مغز مسئول معنا دادن و وحدت بخشیدن به تجربیات ما است . او متوجه شد هر گاه مغز تحریک می شود ، اعصاب درگیر شده در آن تحریک خاص ، با فرکانس ثابتی نوسان پیدا می کنند، در نتیجه نوسانات وحدت بخش مبنای هوشیاری مغز هستند ؛ یعنی این نوسانات به پاسخ فرد به محرک معنا می دهند . آن ها هوش خطی و تعاملی را یکی می کنند تا معنای وسیع تر به یک تجربه یا محرک بدهند(آقایی و همکاران،1390 ،ص97).
سوم : زوهر و مارشال به کار ردولفولیناس24 اشاره می کنند که با استفاده از مغز نگاری مغناطیسی که نقشه برداری از کل مغز را ممکن می کند ، بر مبنای کار سینگر به مطالعه ی فعالیت های مغز پرداخت.
چهارم : به پژوهش دیکن 25 درباره ی توانایی تعبیر نمادها و معانی در مغز اشاره می شود که با رشد غددپشت پیشانی توسعه می یابد و به انسان توانایی سخن گفتن می دهد . (آقایی و همکاران ،1390ص98).
2- 9 مقايسه ي هوش معنوي با هوش هاي ديگر ازدیدگاه های مختلف
هوش عقلاني به عنوان هوشي كه در جستحوي چیستی اشیا است ، هوش هیجانی به عنوان هوشی که در جستجوی درک و فهم چگونگی اشیا است و هوش معنوی به عنوان هوشی که در جستجوی درک چرایی اشیا است. مک هاوک26 معتقد است هوش معنوی نسبت به آموزش غیر دینی و دانش واقع بینانه ، با شهود ، نگرش و خردمندی رابطه ی نزدیکتری دارد . ماهیت غیر اختصاصی و کل نگر آن ادراک فرد را گسترش می دهد و آن را عمق می بخشد . این امر به غنی سازی روابط و بهبود کار روزمره کمک می کند . علاوه بر این ، حرکت به سمت خودشکوفایی و رشد معنوی ، بیشتر به هوش معنوی مربوط می شود تا نیاز به کنترل خود و پایبندآیین و رسوم بودن . به نظر می رسد افرادی که هوش معنوی یکپارچه دارند ، ممکن است سبک زندگی متفاوتی داشته باشند . (عبداله زاده و همکاران ، 1388،ص35 ).
لیچفیلد27 شباهت های مختلف (هوش های گاردنر ) را چنین عنوان می کند :
– وجود لایه های همپوشی بین همه ی هوش ها ؛
– تفاوت هریک از هوش ها در افراد مختلف ؛
– قابل رشد بودن هوش ها .
تفاوت های عمده میان هوش معنوی و دیگر هوش ها از نظر لیچفیلد :
– هوش معنوی انحصارا” با دیگران سرو کار دارد .
– همه ی سطوح دیگر (هوش های دیگر ) را دربر می گیرد .
– ارزیابی آن ذهنی تر از سایر هوش هاست (عبداله زاده و همکاران ،1386،ص36 ).
جدول شماره 2-1 مقایسه ی هوش معنوی و هوش متعارف (مک هاوگ28 ، 2002 )

هوش متعارف هوش معنوی اختصاصی غیر اختصاصی معنایی (دارای معنای خاصی است )نمادین (از آن معانی مختلفی استنباط می شود )متمایز کننده متحد کننده کنترل کننده ی خود شکوفا کننده ی خود کمی کیفی مادی معنوی عقل شهود
(عبداله زاده و همکاران ،1386 ،ص36 )
2 – 10 تعاريف هوش معنوي
تعريف ايمونز:
ایمونز (2000 ) به تعریف گاردنراز هوش نزدیک شده است و معتقد است که معنویت می تواندبه عنوان شکلی از هوش مورد بحث قرار گیرد ؛چرا که هوش معنوی نه تنها معنویت، بلکه میزان انطباق پذیری افراد را پیش بینی می کند . این هوش قابلیت هایی را به فرد می دهد که اورا برای حل مسایل و دستیابی به اهداف قادر می سازد . در واقع ایمونز معنویت را از زاویه ی هوش مورد توجه قرارمی دهد و بیان می کند که :«هوش معنوی ، چارچوبی برای شناسایی و سازماندهی مهارت ها و توانمندی های مورد نیاز است ؛ به گونه ای که با استفاده از معنویت میزان انطباق پذیری فرد افزایش می یابد(آقایی و همکاران ،1390،ص111 ).
تعریف آمرام
«هوش معنوی ؛توانایی به کارگیری و بروز منابع ، ارزش ها و کیفیت های معنوی است ؛ به گونه ای که بتواند کارکردروزانه و آسایش (سلامت جسمی و روحی )را ارتقا دهد ».
مطابق دیدگاه زوهر هوش معنوی عبارتند از :
– خودآگاهی :یعنی شما بدانید که واقعا”چه کسی هستید و چگونه با دنیای پیرامون خود ارتباط برقرار می کنید .
– تعیین ارزش ها و چشم انداز (آرمان گرایی ): نهایت انسانیت ما در چشم اندازو ارزش های ما مشخص خواهد شد .
– قابلیت مواجهه با مشکلات و ناملایمات و حتی به فرصت تبدیل کردن آن ها ، کنار آمدن با اشتباهات و مشکلات و درس گرفتن از آن ها .
– مستقل بودن (شهامت ) : واژه ای روان شناسانه که به معنای شهامت است نه سازگاری و همرنگ جماعت شدن ، داشتن شجاعت کافی برای عمل برخلاف عرف رایج (استقلال از محیط ).
– کل نگر بودن : مشاهده ی ارتباط بین چیزها و امور (آقایی و همکاران ،1390،ص111 ).
– تنوع پذیری : به خوبی کنار آمدن با تنوع . برای مثال دیدن جنبه های متفاوت هرفرد و تشویق به دانستن ارزش این تفاوت ها و شکرگزاری بابت آن ها
– تمایل به پرسیدن چرا ؟پرسیدن سوالات اساسی و یافتن پاسخ های بنیادین
– قابلیت چارچوب بندی دوباره ی موضوعات : مشاهده ی پدیده ها در زمینه ای وسیع تر
– خودجوش بودن:انجام اعمال بر اساس بينش خود و پاسخگوبودنبابت آن ها به دنیا و عمل نکردن بر اساس ترس و هوس (آقایی و همکاران ،1390،ص،112).
2 – 11 ابعادهوش معنوی :
یکی از محققینی که سعی در معرفی هوش معنوی داشته است رابرت ایمونزاستاد روان شناسی دانشگاه کالیفرنیا است . او عقیده دارد تعابیر و معانی مختلف معنویت و مذهبی بودن سبب تمرکز تحقیقات بر روی معنای معنویت شده است . هم زمان روند های جدیدی در روان شناسی دین ظهورکرده است و به واسطه ی آن ها اقداماتی اثرگذار ولی غیر منسجم صورت گرفته است که به واسطه ی آن ها باورها ، تعهد و اعمال معنوی مرتبط با موفقیت در زندگی روزمره قلمداد می شوند. ایمونز عقیده دارد در چنین شرایطی وجود مفهومی که این پتانسیل را داشته باشد که ادبیات این موضوعات را یک پارچه کند ، بسیارمهم است . او عقیده دارد این مفهوم هوش معنوی است (همان ،ص 112 ) .
او معتقد است اگر معنویت را به عنوان مجموعه ای از توانایی ها و قابلیت ها که افراد را در حل مشکلات و کسب اهداف خود توانمند می سازد تعریف کنیم ، آن گاه می توانیم امکان هوش بودن معنویت را نیز در نظر گرفته و بررسی کنیم .بنابراین ایمونز هوش معنوی را متشکل از پنج توانایی می داند که در اغلب فرهنگ ها مورد ستایش قرار گرفته اند . برخی فرهنگ ها به این مهارت ها اولویت بیشتری داده اند اما توجیه خاصی مبنی بر این که این توانایی ها باید به پنج مورد محدود باشند ، عنوان نشده است . ضمن این که هیچ ترتیب خاصی هم برای قرار گفتن آن ها وجود ندارد . ایمونز عقیده دارد افرادی که از هوش معنوی برخوردارند دارای دارای ویژگی هایی هستند که عبارتنداز :
– قابلیت تعالی فیزیکی و مادی : به ظرفیت انسان برای ورود به سطوح نامتعارف و متعالی هوشیاری و نیز بالاتر رفتن از محدودیت های عادی و جسمی گفته می شود .
– توانایی تجربه به حالات برتر آگاهی : آگاهی از یک حقیقت غایی که ایجاد احساس یگانگی و وحدت می کند ،در آن همه ی مرزها ناپدید می شوند و همه چیز در یک کل واحد متمرکز می گردد . افرادی که از هوش معنوی برخوردار باشند می توانند ، وارد این سطح از آگاهی و یا سایر حالات برتر معنوی مثل مراقبه و مکاشفه شوند .
– توانایی به کار گیری منابع معنوی برای حل مسایل زندگی: افرادی ذاتا” مذهبی هستند راحت تر می توانندبا استرس ها برخورد کنند ، این افرادبیش از سایرین در بحران های روحی و مشکلات معنایی برای یادگرفتن می یابند و از طریق مشکلات رشد می کنند . (آقایی و همکاران ،1390،ص،112).
– توانایی انجان رفتار فاضلانه : رفتار های درست و پسندیده ای همچون بخشش ، نشان دادن سخاوت ، انسانیت ، شفقت ، و عشق ایثارگرانه که از زمان های گذشته تاکنون پسندیده انگاشته شده اند . ایمونز اظهار می دارد که خود کنترلی هسته ی اصلی تمام رفتار های فاضلانه است ، و برای موفقیت در تمام حوزه های زندگی لازم است و خود کنترلی نیز در مقابل هفت گناه کبیره قرار می گیرد که عبارتند از :شکم پرستی ، تنبلی ، غرور ، خشم ، حرص ، شهوت و حسد .
ایمونز عقیده دارد که شناسایی این پنج جزء اولین گام طراحی ساختارهوش معنوی است . این که این ویژگی ها پنج تا هستند یا کمتر یا بیشتر هنوز قطعی نیست . با توجه به این که در مراحل اولیه توسعه این مفهوم هستیم ، به کار گیری رویکرد مفهومی ایمونز مناسب به نظر می آید (آقایی و همکاران ،1390،ص114).
2 – 12 مدل های هوش معنوی :
مدل وگان29 : (2009 )
وگان ، جهت تشریح هوش معنوی ، مدلی ارائه می دهد که بیشتر بر درک معنای زندگی تکیه دارد . به علاوه او همانند ایمونز ، معتقد است که هوش معنوی مانند سایر هوش ها جهت حل مسئله کاربرد دارد و مبتنی بر آگاهی فرد است .
مدل وگان بر سه جزء هوش معنوی دلالت دارد :
– توانایی یافتن معنا بر اساس درک عمیق مسایل مربوط به هستی ؛
– آگاهی از سطوح چند گانه هوشیاری و توانایی استفاده از آن جهت حل مسئله
– آگاهی از تعامل میان همه ی موجودات با یکدیگر و تعامل آن ها با ماورا (همان ،ص 114 ).
مدل بروس لیچفیلد :
لیچفیلد نیز مانند سایر دانشمندان به بعد آگاهی اشاره می کند ، اماتوجه او بیشتر بر کاربرد درونی هوش معنوی است . علاوه بر این ، او جنبه های اخلاقی این هوش را مورد توجه قرار می دهد .
بروس لیچفیلد مشخصات هوش معنوی را چنین مطرح می کند :
– آگاهی از تفاوت
– حس ماوراء الطبیعه
– حکمت



قیمت: تومان

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید