بررسی رابطه هوش معنوی و سازگاری با پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر مقطع متوسطه شهرستان قلعه گنج
فصل اول
طرح تحقیق
1-1- مقدمه
اهمیت معنویت و رشد معنوي در انسان، در چند دهه گذشته به صورتی روزافزون توجه روانشناسان و متخصصان بهداشت روانی را به خود جلب کرده است. پیشرفت علم روانشناسی از یک سو و ماهیت پویا و پیچیدهي جوامع نوین از سوي دیگر، باعث شده است که نیازهاي معنوي بشر در برابر خواسته ها و نیازهاي مادي قد علم کنند و اهمیت بیشتري یابند. به طوري که سازمان بهداشت جهانی در تعریف ابعاد وجودي انسان، به ابعاد جسمانی، روانی، اجتماعی و معنوي اشاره میکند و بعد چهارم یعنی بعد معنوي را نیز در رشد و تکامل انسان مطرح میسازد. اما علی رغم تاکید روز افزون دانشمندان بر بعد معنوي رشد انسان، هنوز تعریف واحدي که دربرگیرنده تمامیت معنویت باشد، ارائه نشده است. وون(1993)، معنویت را به عنوان تلاشی دائمی بشر براي پاسخ دادن به چراهاي زندگی تعریف کرده است. معنویت یکی از نیازهاي درونی انسان است که برخی صاحب نظران آن را متضمن بالاترین سطوح زمینه هاي رشد شناختی، اخلاقی، عاطفی، فردی ، تلاش همواره آدمی براي پاسخ دادن به چراهاي زندگی می دانند ، به عبارت واضحتر استفاده بهینه از قوه خلاقیت و کنجکاوي براي یافتن دلایل موجود مرتبط، با زنده ماندن و زندگی کردن و در نتیجه، رشد و تکامل،بخش مهمی از معنویت را تشکیل میدهد(یعقوبی، 1387).
يكی از مهمترين ويژگی های انسان توانايی در شكل دادن به روابط بين فردی و حفظ آن است . اين روابط كه برای هريك از ما جهت حفظ بقای توليد مثل ، عشق ، شغل و …. كاملا ضروری است شكل های مختلفی به خود می گيرد. روابط دوستانه ، الگوهای ارتباطی و احساس رضایت از رابطه ، موضوعاتی هستند که هم از جنبه ی اجتماعی و هم از جنبه ی روانشناسی بر روی رفتارهای بین فردی متمرکزند و موضوع اصلی هستندکه از دوران کودکی آغاز می شوند. از آن جا که روابط دوستانه ، الگوهای ارتباطی و احساس رضایت از رابطه در اغلب روابط وجود دارد و می تواند تاثیر زیادی رود افراد داشته باشد. تاثیر منفی این مسئله می تواند روی روند رشد فرد اثر بگذارد از وقایع که در دوران کودکی رخ می دهد تا تجاربی که در دوران بزرگسالی در رابطه با مردم سبک می کند(رئیسی، 1390).
سازگاری از آن دسته عواملی است که می‌توانند هم در نقش تسهیل‌کننده و هم در نقش بازدارنده پیشرفت تحصیلی ظاهر شود. به این صورت که توجه به استعدادهای خلاقانه افراد و فراهم‌نمودن زمینه بروز این استعدادها و ایجاد جوی در مدرسه که ابهام،‌ تضاد،‌ تناقض، شکست و عدم کنترل بیرونی را توسعه دهد موجب گسترش خلاقیت و نوآوری شده و در نتیجه سازگاری دانش‌آموزان نیز تحت تأثیر نوآوری آنها افزایش خواهد یافت و برعکس در صورتی که زمینه‌های توسعه خلاقیت دانش آموزان فراهم نگردد و سازگاری آنها و عوامل مرتبط با آن نیز بررسی و مطالعه نگردد پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان نیز افت نموده و کاهش خواهد یافت(اسلامی‌نسب،1373).
1-2- بیان مساله
واژه هوش معنوي(SQ) در سال هاي اخیر توجه روانشناسان را به خود جلب کرده است. زورهار و مارشال(2000) در کتاب هوش معنوي خود، آن را به عنوان هوش بنیادي آورده اند. جاین و پور هیت(2006)، هوش معنوي را توانایی تجربه شده اي میدانند که به افراد امکان دستیابی به دانش و فهم بیشتر را میدهد و زمینه را براي رسیدن به کمال و ترقی در زندگی را فراهم میسازد(یعقوبی، 1387).
سازگاری نیز از جمله عوامل خیلی مهم در سلامت روانی فرد است. سازگاری در روان شناسی عبارت است از رابطه‌ای که هر ارگانیسم با توجه به محیط‌ا‌ش و با محیط برقرار می کند، از طرفی سازگاری به فرایندهای روان شناختی که مردم را با تغییرات روزمره هماهنگ می کند اشاره دارد. سازگاری فرایندی در حال رشد و تحول و پویاست که شامل توازن آن چه که افراد می خواهند و آن چه جامعه شناسان
می پذیرند می باشد. به عبارت دیگر سازگاری یک فرایند دو سویه است از یک طرف فرد به صورت موثر با اجتماع تماس برقرار می کند و از طرف دیگر اجتماع نیز ابزارهایی را تدارک می بیند که فرد از طریق آن‌ها توانایی‌های بالقوه خویش را واقعیت می بخشد در این تعامل فرد وجامعه دست خوش تغییر و دگرگونی شده و سازشی نسبتاً پایدار به وجود می آید(خسروی، 1389).
دوبعد مهم زندگی دانش آموز، پیشرفت تحصیلی و سازگاری آموزشگاهی(اجتماعی-فردی)، است که با یکدیگر رابطه متقابل داشته و بر سلامت روانی و تربیتی حال و آینده وی تاثیر دارد. بالسون1 (1994)، پيشرفت تحصيلي را اصطلاحي مي داند كه به جلوه اي از جايگاه تحصيلي دانش آموزان اشاره دارد و اين جايگاه مي تواند نمرات دوره هاي مختلف يا ميانگين نمرات در دوره خاص يا نمره اي براي يك دوره باشد. پورشافعي (1370)، پيشرفت تحصيلي را انجام تكاليف و موفقيت دانش آموزان در گذراندن دروس يك پايه تحصيلي مشخص و يا موفقيت دانش آموزان در امر يادگيري مطالب درسي مي داند. در تحقيقات مختلف پيشرفت تحصيلي با موفقيت تحصيلي بصورت مترادف بكار برده شده است كه البته متفاوت از يكديگرند. موفقيت تحصيلي فرآيندي از توانايي هاي گوناگون افراد شامل توانايي هاي جسمي، ذهني، عاطفي و اجتماعي آنان از يك سو و عوامل برانگيزنده مانند علاقه، پشتكار و پاداش از سوي ديگر مي باشد (ذكايي، 1378).
در این پژوهش قصد بر این است که محقق بداند آیا رابطه ای بین هوش معنوی و سازگاری با پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر مقطع متوسطه شهرستان قلعه گنج وجود دارد و اینکه سهم هرکدام از این متغیرها چه میزان می باشد؟
1-3- ضرورت و اهمیت انجام تحقیق
امروزه نظام تعلیم و تربیت هر جامعه زیربنای توسعه اجتماعی، اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی آن جامعه به شمار می رود . بررسی عوامل پیشرفت جوامع پیشرفته نشان می دهد که همه این کشورها از آموزش و پرورش توان مند ، موثر و کارآمد برخوردارند. نهاد آموزش و پرورش عهده دار ایجاد زمینه مناسب برای رشد و شکوفایی استعدادها و توانایی های افراد است. بدیهی است که رسیدن به این هدف مستلزم برنامه ریزی های وسیع، جامع و حساب شده با توجه به اهداف عمومی آموزش و پرورش هر جامعه است(کرمی، 1384). پیشرفت تحصیلی دانش آموزان ممکن است به دلایل مختلف و تحت تاثیر عوامل گوناگون با مشکل مواجه شود. بنابراین شناسایی عوامل تاثیر گذار بر پیشرفت تحصیلی یکی از مهم ترین و اساسی ترین فعالیت ها در هر نظام آموزشی است (کرمی، 1384). به علاوه شناخت عوامل موثر بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان باعث خواهد شد که راه کارهای مناسب جهت از بین بردن عوامل بازدارنده ارایه ، تا زمینه های پیشرفت و موفقیت دانش آموزان را فراهم ساخته و بدین لحاظ از اتلاف وقت ، سرمایه ملی ، نیروی انسانی و در بعضی مواقع تخریب روحی و روانی دانش آموزان جلوگیری به عمل آید.
در این پژوهش تاثیر دو متغیر هوش معنوی و سازگاری بر پیشرفت تحصیلی بررسی خواهد شد.
با انجام چنين پژوهش هايي و بررسي عوامل موثر در پيشرفت تحصيلي مي توان قدم موثري دراه ساخت آينده کشور برداشت و از اين مهم دانش آموزان، خانواده هايشان، برنامه ريزان آموزش و پرورش و در نهايت جامعه و نسل بعد سود خواهند برد.
1-4- اهداف تحقیق
1-4-1- هدف اصلی:
بررسی رابطه هوش معنوی و سازگاری با پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر مقطع متوسطه شهرستان قلعه گنج
1-4-2- اهداف جزیی:
بررسی رابطه هوش معنوی با پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر
بررسی رابطه سازگاری با پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر
1-5- سوالات تحقیق
آیا بین هوش معنوی و سازگاری با پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر رابطه وجود دارد؟
آیا بین هوش معنوی با پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر رابطه وجود دارد؟
آیا بین سازگاری با پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر رابطه وجود دارد؟
1-6- فرضیه های تحقیق
بین هوش معنوی و سازگاری با پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر رابطه وجود دارد.
بین هوش معنوی با پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر رابطه وجود دارد.
بین سازگاری با پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر رابطه وجود دارد.
1-7- تعریف مفهومی و عملیاتی متغیرعای تحقیق:
1-7-1- تعریف مفهومی:
هوش معنوی: از نظر ولمن(2001)، هوش معنوی عبارت است از ظرفیت انسان برای پرسیدن سوال هایی درباره معنای زندگی و به طور هم زمان تجربه پیوند به هم پیوسته بین هر کدام از ما و جهانی که در آن زندگی می کنیم. از نظر آمونز (2000)، هوش معنوی کاربرد انطباقی اطلاعات معنوی در جهت حل مساله در زندگی روزانه و فرآیند دستیابی به هدف می باشد.
سازگاری: سازگاری در روان شناسی عبارت است از رابطه‌ای که هر ارگانیسم با توجه به محیطش، با محیط برقرار می کند، از طرفی سازگاری به فرایندهای روان شناختی که مردم را با تغییرات روزمره هماهنگ می کند اشاره دارد(کرمی، 1377).
پیشرفت تحصیلی: پيشرفت تحصيلي تجلي جايگاه تحصيلي يك دانش آموز مي باشد، اين جايگاه ممكن است به نمره اي براي يك درس يا معدل مجموعه اي از دروس در يك گروه يا معدل در تمامي دروس اطلاق مي گردد.
1-7-2- تعریف عملیاتی:
هوش معنوی: در این پژوهش منظور نمره ای است که آزمودنی در مقیاس 42 سوالی هوش معنوی به دست می آورد.
سازگاری: منظور از سازگاری در این پژوهش، نمره‌ای است که فرد از«پرسش نامه‌ی سنجش سازگاری بل» به دست می آورد.
پیشرفت تحصیلی: در این پژوهش منظور نمره معدل دانش آموز در نیمسال اول تحصیلی 92-91 می باشد.
فصل دوم
پیشینه ی تحقیق
مقدمه
این فصل در دو بخش مورد بررسی قرار می‎گیرد: بخش اول: گستره نظری مسأله مورد پژوهش، بخش دوم: بررسی پیشینه مطالعاتی
در بخش نخست مطالبی پیرامون هوش معنوی و سازگاری و در نهایت پیشرفت تحصیلی به صورت جداگانه تعریف شده و در بخش دوم پیشینه مطالعاتی تحقیقات در داخل و خارج از کشور مورد بررسی قرار می گیرد.
2-1- پیشینه نظری
2-1-1- هوش معنوی
برای انتخابی درست از میان راههای موجود در بحث معنویت و عرفان، و تشخیص راه درست از غلط، و یا عرفان صحیح از کاذب، ابزاری نیاز است، که مهمترین آن “هوش معنوی” است، که با این هوش انسان دچار تشویش نشده و در دو راهی های معنوی، میتواند راه درست و پرچمدار راه درست را، پیدا کرده و نور واقعی را از بین نورهای ضعیف و قوی که انسان را به بیراهه میبرند، پیدا کند، و به سرانجام مقصود برسد. هوش معنوی یا SQ را می توان همان توانایی دانست، که به ما قدرتی می دهد و رویاها و تلاش و کوشش برای به دست آوردن آن رویاها را می دهد. این هوش زمینه تمام آن چیزهایی است که ما به آنها معتقدیم و نقش باورها، هنجارها، عقاید و ارزش ها را در فعالیت هایی را که بر عهده می گیریم در بر می گیرد. هوشی که به واسطه آن سوال سازی در ارتباط با مسائل اساسی و مهم در زندگی مان می پردازیم و به وسیله آن در زندگی خود تغییراتی را ایجاد می کنیم(یعقوبی، 1390).
در واقع با استفاده از هوش معنوی به حل مشکلات با توجه به جایگاه، معنا و ارزش آن مشکلات می پردازیم. هوشی که قادریم توسط آن به کارها و فعالیت هایمان معنا و مفهوم بخشیده و با استفاده از آن بر معنای عملکردمان آگاه شویم و دریابیم که کدامیک از اعمال و رفتارهایمان از اعتبار بیشتری برخوردارند، و کدام مسیر در زندگی مان بالاتر و عالی تر است، تا آن را الگو و اسوه زندگی خود سازیم(باقری و همکاران، 1390).
برای روشن تر شدن هوش معنوی مثالی از هوش هایی می زنیم که نشانگر هوش چندگانه است، که با هوش جسمی آغاز می شود و با PQ نمایش می دهند. به عبارت دیگر هوش معنوی توانایی عمل کردن هوشمندانه و عاقلانه است. در حالی که آرامش بیرونی را بدون توجه به شرایط حفظ می کنیم. هوش معنوی، هوش ذاتی انسان است، اما مانند هر هوش دیگری می بایست رشد یابد. بدین معنی با توجه به مهارتهایی که هوش معنوی را تشکیل می دهند می توانیم آن را تعریف و اندازه گیری نماییم. این هوش ابتدایی ترین کانون توجه ما را به خود اختصاص می دهد، در واقع PQ آگاهی جسمی و نحوه استفاده ماهرانه از آن را شامل می شود. قسمت بعدی هوش منطقی یا عقلانی IQ است. هوشی که در حال حاضر بیش از سایر هوش ها در سیستم های آموزشی مورد توجه قرار می گیرد(حمید و همکاران، 1391).
پس از IQ سطح دیگری است که به EQ اختصاص دارد این هوش در زمینه کسب موفقیت در بازار کار نقش مهمی دارد و ما را در حین برقراری ارتباط یاری می دهد و از این بابت مهم تر بوده و تا حدی از قابلیت پیشگویی برخوردار است.آخرین لایه SQ است که هدایت و معرفت درونی، حفظ تعادل فکری، آرامش درونی و بیرونی و عملکرد همراه با بصیرت، ملایمت و مهربانی را شامل می شود(باقری و همکاران، 1390).
IQ به منزله دروازه برای ورود است. در صورت برخوردار نبودن از حداقل لا زم IQ قادر به ورود در فضای دلخواه برای مطالعه رشته مورد علاقه مان نخواهیم بود، اما آنچه ما را در زمره بهترین ها در شغلمان و رشته مورد علاقه مان جای می دهد میزانEQ در ماست.
EQ و SQ به هم مرتبطند. اما در عین حال دو هوش متفاوت و جدا از هم به حساب می آیند.
بهره مندی از حداقل EQ می تواند شروع مناسبی را در سفرهای روحانی و معنوی فرد در پی داشته باشد، چرا که کمی خودآگاهی و همدلی برای شروع این روند لازم است، اما به محض آغاز تمرینات معنوی، هوش معنوی خود می تواند در رشد EQ نقش بسیار تقویت کننده و فعال کننده داشته باشد.
از طرف دیگر رشد EQ نیز می تواند در رشد و ارتقای SQ موثر باشد. در واقع EQ و SQ تاثیری مستقیم و مثبت بر یکدیگر دارند و رشد و توسعه هر یک باعث پرورش وتوسعه دیگری می شود. زیرا عقیده بر این است که هوش هیجانی (عاطفی) و هوش معنوی به یکدیگر وابسته هستند. باور بر این است که به حداقل، کمی هوش عاطفی نیاز است تا بتوان سفر معنوی را آغاز کرد. اما وقتی که رشد هوش معنوی آغاز شد، هوش عاطفی هم بسیار تقویت می شود، در واقع آنها به طور مثبت یکدیگر را تقویت می کنند(حمید و همکاران، 1390).
برای انتخابی درست از میان راههای موجود در بحث معنویت و عرفان، و تشخیص راه درست از غلط، و یا عرفان صحیح از کاذب، ابزاری نیاز است، که مهمترین آن “هوش معنوی” است، که با این هوش انسان دچار تشویش نشده و در دو راهی های معنوی، میتواند راه درست و پرچمدار راه درست را، پیدا کرده و نور واقعی را از بین نورهای ضعیف و قوی که انسان را به بیراهه میبرند، پیدا کند، و به سرانجام مقصود برسد.
به عبارت دیگر هوش معنوی توانایی عمل کردن هوشمندانه و عاقلانه است. در حالی که آرامش بیرونی را بدون توجه به شرایط حفظ می کنیم. هوش معنوی، هوش ذاتی انسان است، اما مانند هر هوش دیگری می بایست رشد یابد. بدین معنی با توجه به مهارتهایی که هوش معنوی را تشکیل می دهند می توانیم آن را تعریف و اندازه گیری نماییم(صمدی، 1385).
هوش معنوی زمینه ساز انسان برای دستیابی به معنای زندگی است. معنای زندگی از سه جنبه ی:
– هدفداری
– ارزشمندی
– كاركرد زندگی
که اینها یكی از مهمترین پرسشهای بشر و به گفته برخی فیلسوفان مهمترین پرسش بشر است. در واقع نحوه درگیری انسان با این مساله مهم و تلاشهایی كه برای پاسخ به آن انجام می دهد، تعیین كننده مسیر اصلی زندگی و نیز سرنوشت سعادت آمیز یا فلاكت بار اوست. ما بدون داشتن یك نظریه مناسب و رسا درباره معنی داری یا هنجارمندی و نقش آنها در عالم هستی، قادر به بسط و توسعه راههایی برای تعمیق معنا در زندگی و غنا بخشیدن به آن و تقویت ارزشهایی كه موجب ارزشمندی زندگی می شوند، نیستیم. ما چگونه می توانیم خود و بستر هستی خویش را به طریقی بشناسیم كه به ما امكان دهد به گونه ای مناسب با انسانیت، فردیت و شرایطمان زندگی كنیم و به آن معنی ببخشیم؟ به عبارت دیگر، چگونه می توانیم خودمان و محیطمان را بشناسیم، به گونه ای كه قادر باشیم زندگی كاملا معنی دار و ارزشمندی را سپری كنیم؟
در واقع هوش معنوی اشاره دارد به مهارتها، توانائیها و رفتارهای لازم برای:
– توسعه و حفظ ارتباط با منشأ غایی همه موجودات
– كامیابی در جستجوی معنی زندگی
– یافتن یك مسیر اخلاقی كه به هدایت ما در زندگی كمك نماید
– درك معنویات و ارزشها در زندگی شخصی و روابط بین فردی
هوش معنوی یا SQ به ما قدرتی می دهد و رویاها و تلاش و کوشش برای به دست آوردن آن رویاها را می دهد. این هوش زمینه تمام آن چیزهایی است که ما به آنها معتقدیم و نقش باورها، هنجارها، عقاید و ارزش ها را در فعالیت هایی را که بر عهده می گیریم در بر می گیرد. هوشی که به واسطه آن سوال سازی در ارتباط با مسائل اساسی و مهم در زندگی مان می پردازیم و به وسیله آن در زندگی خود تغییراتی را ایجاد می کنیم(یعقوبی، 1390).
با استفاده از هوش معنوی به حل مشکلات با توجه به جایگاه، معنا و ارزش آن مشکلات می پردازیم. هوشی که قادریم توسط آن به کارها و فعالیت هایمان معنا و مفهوم بخشیده و با استفاده از آن بر معنای عملکردمان آگاه شویم و دریابیم که کدامیک از اعمال و رفتارهایمان از اعتبار بیشتری برخوردارند و کدام مسیر در زندگی مان بالاتر و عالی تر است تا آن را الگو و اسوه زندگی خود سازیم.
یکی از نمادهایی که معمولا در توضیح این هوش به کار گرفته می شود، نماد گل نیلوفر است که در آن با تلفیق سنت و عقاید موجود در شرق و غرب و با استعانت از مسائل علمی، مدلی قابل لمس و زیبا برای SQ ارائه داد.
در این مدل هر سطح از گلبرگ ها یکی از سه توان پایه ای در بشر هستند. بیرونی ترین گلبرگ ها، نشانگر شش نوع «خود» است. همان طور که اشاره شد هوش معنوی یکی از توانایی های ذاتی و فطری در انسان است که همانند سایر هوش ها چنانچه مورد توجه قرار گیرد می تواند پرورش یافته و توسعه یابد.
به عبارتی SQ قابل توصیف و توضیح و اندازه گیری است. برای اندازه گیری این هوش می توان به سنجش مهارت ها و توانایی هایی که ناشی از این هوش است بپردازیم(یعقوبی، 1390).
▪ افرادی که دارای هوش معنوی هستند دارای این صفات می باشند:
– قدرت مقابله با سختی ها، دردها و شکست ها
– بالا بودن خودآگاهی در این افراد
– حسی که این افراد را هدایت درونی می کند
– درس گرفتن از تجربیات و شکست ها
– از دشواری های زندگی فرصتی می سازد برای دانستن
– توانایی ایستادگی در برابر جمع و هم رای نشدن با عامه مردم
– گفتن «چرا؟»
– پرداختن به سجایای اخلاقی و اهمیت دادن به آنها
– توانمند بودن در خودداری و کنترل خویش
– برخوردار بودن از حس انعطاف پذیری بالا
برای روشن تر شدن هوش معنوی مثالی از هوش هایی می زنیم که نشانگر هوش چندگانه است که با هوش جسمی آغاز می شود با PQ نمایش می دهند.این هوش ابتدایی ترین کانون توجه ما را به خود اختصاص می دهد در واقع PQ آگاهی جسمی و نحوه استفاده ماهرانه از آن را شامل می شود. قسمت بعدی هوش منطقی یا عقلا نی IQ است. هوشی که در حال حاضر بیش از سایر هوش ها در سیستم های آموزشی مورد توجه قرار می گیرد. پس از IQ سطح دیگری است که به EQ اختصاص دارد این هوش در زمینه کسب موفقیت در بازار کار نقش مهمی دارد و ما را در حین برقراری ارتباط یاری می دهد و از این بابت مهم تر بوده و تا حدی از قابلیت پیشگویی برخوردار است(باقری و همکاران، 1390).
آخرین لایه SQ است که هدایت و معرفت درونی، حفظ تعادل فکری، آرامش درونی و بیرونی و عملکرد همراه با بصیرت، ملا یمت و مهربانی را شامل می شود.
IQ به منزله دروازه برای ورود است. در صورت برخوردار نبودن از حداقل لا زم IQ قادر به ورود در فضای دلخواه برای مطالعه رشته مورد علا قه مان نخواهیم بود، اما آن چه ما را در زمره بهترین ها در شغلمان و رشته مورد علا قه مان جای می دهد میزانEQ در ماست.
EQ و SQ به هم مرتبطند. اما در عین حال دو هوش متفاوت و جدا از هم به حساب می آیند.
بهره مندی از حداقل EQ می تواند شروع مناسبی را در سفرهای روحانی و معنوی فرد در پی داشته باشد، چرا که کمی خودآگاهی و همدلی برای شروع این روند لا زم است، اما به محض آغاز تمرینات معنوی، هوش معنوی خود می تواند در رشد EQ نقش بسیار تقویت کننده و فعال کننده داشته باشد.
از طرف دیگر رشد EQ نیز می تواند در رشد و ارتقای SQ موثر باشد. در واقع EQ و SQ تاثیری مستقیم و مثبت بر یکدیگر دارند و رشد و توسعه هر یک باعث پرورش وتوسعه دیگری می شود.
باید دانست که کامپیوترها نیز از میزان IQ بالا یی برخوردارند و اغلب حیوانات دارای EQ بالا یی هستند اما این تنها انسان است که از هوش معنوی SQ برخوردارند، هوشی تحول پذیر، توانایی ای که به او قدرت می دهد تا خلا ق باشد و قوانین و نقش ها را دستخوش تغییرات خودنماید، بتواند تحولا ت اساسی ایجاد کند و دنیای اطرافش را به بهترین شکل متحول سازد(رحیمی و خیر، 1388).
امروزه یکی از موضوعات در حوزه کسب وکارموضوع اصول اخلاقی و سرمایه های معنوی هستند ما باید بتوانیم اثبات کنیم که انسان هایی نیستیم که فقط به پول فکر می کنیم بلکه ما موجوداتی هستیم که معنا و مفهوم خاصی در زندگیمان وجود دارد و به دنبال این هستیم که برای زندگی خود معنا ارزش و هدف بیابیم. هوش معنوی یا «SQ» همان توانایی است که به ما قدرت دیدن رؤیاها و تلاش و کوشش برای دست یافتن به آن رؤیاها را ارزانی می دارد. این هوش زمینه تمام آن چیزهایی است که ما به آنها اعتقاد داریم و نقش باورها، عقاید و ارزشها را در فعالیتهایی که برعهده می گیریم، دارا می باشد. هوشی که به واسطه آن به سؤال سازی در رابطه با مسایل بنیادی در زندگیمان می پردازیم و با کمک آن، تحول و تغییر را در زندگی پذیرا می شویم. هوشی که قادریم توسط آن به فعالیتها و نحوه عملکردهایمان مفهومی وسیعتر، غنی تر، پربارتر و پرمعناتر ببخشیم. همچنین با کمک آن بر معنای اعمالمان آگاه شده و دریابیم کدامیک از اعمال و رفتارهایمان از ارزش بیشتری برخوردارند و کدام مسیر در زندگیمان والاتر و شایسته پیمودن است(یعقوبی، 1390).
برای انتخابی درست از میان راههای موجود در بحث معنویت و عرفان، و تشخیص راه در ست از غلط، و یا عرفان صحیح از کاذب، ابزاری نیاز است، که مهمترین آن “هوش معنوی” است، که با این هوش انسان دچار تشویش نشده و در دو راهی های معنوی، میتواند راه درست و پرچمدار راه درست را، پیدا کرده و نور واقعی را از بین نورهای ضعیف و قوی که انسان را به بیراهه می برند، پیدا کند، و به سرانجام مقصود برسد .
پژوهش های بی شماری ،رابطه مثبت بین معنویت و موفقیت را تائید نموده است . نتایج این پژوهش ها حاکی از آن است که ارزش های معنوی نه تنها به بهبود کیفیت زندگی کاری کارکنان می انجامند که این توانایی بالقوه را دارند که کل سازمان را ارتقاء ببخشد (هوارد،2000) .
تعاریفی از هوش معنوی
از هوش معنوی تعاریف متعددی شده است اما تمام این تعاریف انعطاف پذیری در مقابل تغییرات ، درس گرفتن از شکست ها ، معنا و هدف در کار ، خودآگاهی ، خلاقیت و توسعه سازمان تاکید می کنند که در اینجا به برخی از آنها اشاره می شود .
لوین (2000)هوش معنوی را این طور تعریف می کند : هوش معنوی زمانی بروز می کند ، که ما بتوانیم معنویت را با زندگی روزانه خود تلفیق کنیم .
هوش معنوی از نظر ولمن (2001) ظرفیتی است برای پرسیدن سئوالات غایی در خصوص معنای زندگی و همزمان ظرفیتی است برای تجربه کردن ارتباطات یکپارچه بین ما و جهانی که در آن زندگی می کنیم .
ایمونز(2000) هوش معنوی ،چهار چوبی برای شناسایی و سازمان دهی مهارت ها و توانمندی ها مورد نیاز است؛ به گونه ای که با استفاده از معنویت میزان انطباق پذیری فرد افزایش می یابد .
تعریف آمرام (2007 ) هوش معنوی،توانایی به کارگیری و بروز منابع،ارزش ها و کیفیت های معنوی است؛به گونه ای که بتواند کارکرد روزانه وآسایش(سلامت جسمی و روحی)را ارتقاء دهد .
زوهرومارشال (2000 )هوش معنوی،هوشی که از طریق آن مسائل مربوط به معنا وارزش ها را حل میکنیم،هوشی که فعالیت ها و زندگی ما را در زمینه ی وسیع تر ،غنی ترو معنا دار قرار میدهد،هوشی که به ما کمک میکندبفهمیم کدام اقدامات یا کدام مسیر معنا دار تر از دیگری است .
کینگ (2008) هوش معنوی را به عنوان مجموعه ظرفیت های روانی که با آگاهی ،انسجام ،کاربرد سازوار جنبه های متعالی و معنوی و غیر مادی وجود فرد سر و کار دارد ، تعریف می کند که به پیامد هایی همچون بازتاب عمیق وجودی ،افزایش معنا ،باز شناسی خود متعالی و تسلط ویژگی های معنوی می انجامد .
افرادی که دارای هوش معنوی هستند دارای این صفات می باشند :
– قدرت مقابله با سختی ها ،دردها و شکست ها
– بالا بودن خود آگاهی در این افراد
– حسی که این افراد را هدایت درونی می کند
– درس گرفتن از تجربیات و شکست ها
– از دشواری های زندگی فرصتی می سازد برای دانستن
– توانایی ایستادگی در برابر جمع و هم رای نشدن با عامه مردم
– گفتن چرا ؟
– پرداختن به سجایای اخلاقی و اهمیت دادن به آنها
– توانمند بودن در خودداری و کنترل خویش
– برخوردار بودن از حس انعطاف پذیری بالا
در واقعه می توان گفت معنویت از طریق دانش ضمنی (دیسکون هارل ، 2008 ) و به واسطه هوش معنوی (کینگ ،2008) تصمیمات را تحت تاثیر قرار می دهد . علاقه نو پدید به نحوی تاثیر معنویت در کسب و کار و رهبری در مقالات ، مجلات و کتاب های فراوانی مطرح شده است (واسکونسلوز ،2009) و می توان آن را با کمک نیازهای مازلو تبین نمود . به این ترتیب که با رشد و توسعه استانداردهای زندگی ،کارکنان تعلقالت خود را از سمت نیازهای حیاتی و امنیتی به سوی خود شکوفایی و معنویت سوق داده اند (ونیک و دیلون ،2002). گر چه ارتباطات زیادی بین معنویت و بهزیستی روانشناختی و سازگاری وجود دارد ، ولی به اعتقاد کینگ راهبردهای مقابله ای و تکنیک های حل مشکل با استفاده از معنویت در واقع کاربردهای سازگارانه هوش معنوی بوده و پیشنهاد می کند این ارتباط غیر مستقیم است که به عنوان میانجی عمل نموده و به احتمال بیشتر همبستگی معنادار تری میان سطوح هوش معنوی و سازگاری وجود دارد (رضازاده ،1389)
معنویت
معنویت به عنوان یکی از ابعاد انسانیت شامل آگاهی و خودشناسی می شود بیلوتا معتقد است معنویت ، نیاز فراتر رفتن از خود در زندگی روز مره و یکپارچه شدن با کسی غیر از خودمان است ، این آگاهی ممکن است منجر به تجربه ای شود که فراتر از خودمان است (غباری بناب و همکاران ،128:1386)
معنویت امری همگانی است و همانند هیجان ،درجات و جلوه ها ی مختلفی دارد . ممکن است هشیار یا ناهشیار ،رشد یافته یا غیر رشد یافته ،سالم یا بیمار گونه ،ساده یا پیچیده و مفید یا خطرناک باشد (وگان ،2003).
وگان بعضی از خصوصیات معنویت را چنین عنوان کرده است :
1-بالاترین سطح رشد در زمینه های مختلف شناختی ،اخلاقی،هیجانی و بین فردی را در بر می گیرد .
2-یکی از حوزه های رشدی مجزا می باشد .
3-بیشتر به عنوان نگرش مطرح است . (مانند گشودگی نسبت به عشق )
4-شامل تجربه های اوج می شود .
به نظر غباری بنات و همکاران (1386) معنویت عبارت است از ارتباط با وجود متعالی ،باور به غیب، باور به رشد و بالندگی انسان در راستای گذشتن از پیچ و خم های زندگی شخصی بر مبنای ارتباط با وجود متعالی و درک حضور دائمی وجود متعالی در هستی معنادار ،سازمان یافته و جهت دار الوهی .
الکینز و همکاران پدیده معنویت را دارای یک ساختلر چند بعدی می دانند که شامل 9 بخش عمده می شود . این اجزاء به طور خلاصه به قرار زیر هستند :
1-بعد روحانی یا فرامادی : که به عنوان خدای مشخص فرد ،خود فراتر یا بعد فرامادی تجربه می شود .
2-معنا و هدف در زندگی : به معنا که خلاء وجودی را می توان با زندگی معنا دار کرد.
3-داشتن رسالت در زندگی : فرد معنوی نوعی احساس وظیفه و تعهد دارد .
4-تقدس در زندگی : زندگی مشحون از تقدس است . و فرد معنوی می تواند تجربه های نظیر حیرت و اعجاب را حتی در موقعیت های غیر مذهبی داشته باشد و دیگر اینکه سراسر زندگی مقدس است .
5-اهمیت ندادن به ارزش های مادی : رضایت نهایی را ،نه در مادیات بلکه در مسائل معنوی و روحی می توان یافت .
6-نوعدوستی : به معنای تحت تاثیر درد و رنج دیگران قرار گرفتن ،داشتن احساس عدالت اجتماعی و اینکه همه ما بخشی از آفرینش هستیم .
7-آرمانگرایی : فرد جهانی بهتر را در ذهن به تصویر می کشد و تمایل دارد که این آرمان را برآورده سازد .
8-اگاهی از تراژدی : درد ،مصیبت و مرگ قسمتی از زندگی هستند و به آن رنگ و روح می بخشند.
9-اثرات معنویت : معنوی بودن واقعی موجب تغییر همه جنبه های بودن و نحوه زیستن می شود (کشمیری و عرب احمدی ،1387).
هوش معنوی در سازمان:
باشد و قوانین و نقشها را دستخوش تغییرات خود نماید، قادر به انجام اصلاحات بی شمار گردد و بتواند شرایط را به بهترین شکل متحول کند.همانطور که می دانید امروزه عصر رقابت و پیچیدگی است و همه سازمان ها هم با انسان ها سروکار دارند که دارای رفتارهای غیر قابل این تنها انسان است که از هوش معنوی «SQ» برخوردار است، هوشی تحول پذیر و توانایی که به او قدرت می بخشد تا خلاق پیش بینی هستند، بنابراین تنها راه به خدمت در آوردن افراد ترغیب آنها به توسعه معنویاتشان و همین طور ایجاد زمینه آن توسط رهبران هست. در واقع، رهبر معنوی با ویژگیهای منحصر به فرد خود، چشم اندازی از آینده سازمان ایجاد و به گونه ای در کارکنان نفوذ می کند که آنان به تحقق چشم انداز سازمان ایمان آورند و به آینده سازمان امیدوار باشند، به این ترتیب انگیزه درونی کارکنان را برای تلاش بیشتر افزایش می دهد. از طرف دیگر با رواج فرهنگ نوع‌دوستی موجب می شود که افراد توجه عمیقی به خود و زندگی گذشته خود داشته باشند و روابط مطلوبی با دیگران بر قرار کنند. چنین رهبری موجب می شود کهکارکنان معنای واقعی شغل خود را درک کنند و برای شغلی که دارند اهمیت قائل شوند. همچنین به آنها این احساس دست میدهد که شغلشان از نظر سازمان و سایر همکاران نیز دارای اهمیت است. این رهبران چشم انداز و ارزشهای مشترکی برای کارکنان ایجاد و موجبات توانمندی تیمی و سازمانی آنان را فراهم می کنند که در نهایت سطح رفاه زیستی و سلامتی و تندرستی کارکنان و همچنین بهره وری و تعهد سازمانی آنان افزایش خواهد یافت.و در نتیجه کارایی آنها افزایش خواهد یافت. (نرگسیان،عباس،تدبیر،سال 86)
اجزاء هوش معنوی:
1 تحمل هوش معنوی:نور بصیرت که به انسان اجازه میدهد در مورد جنبه های خاصی از واقعیت ، خیال بافی میکند. همچنین این ویژگی حس درک هیبت و عظمت خلقت و حس خودشناسی را امکان پذیر می نماید.
2 ادراک مستبدل:نقطه مقابل تحمل شهودی است.این فرایند شامل ترسیم،توسعه و تحلیل بصیرت به دست آمده از طریق شهود بخاطر روشن کردن معنا و جزئیات بصیرت است.
3 آگاهی بر خواست و نیت :با ترکیب تحمل شهودی و ادراک مستدل انسان قادر خواهد بود که به یک حالت دانستن وارد شود،دانستن کامل هدف خواسته هایش.
4 عشق و شفقت:نعمت عشق بیانگر جریان نا محدود عشق و انرژی الهی است.
5 قدرت و عدالت متمرکز:نقطه مقابل عشق،زور و محدودیت است. زمانیکه در شکل مثبت ظهور باید نشان دهنده عدالت و انصاف خواهد بود این ویژگی،ایجاد کننده نظم و احساس مسئولیت و توانایی کنترل و ارزشیابی رفتارهای خود شخص است.
6 شفا و بخشش:وقتی عشق و زور و محدودیت بطور مطلوب،شوند نتیجه عبارت است از بهبود و تعدیل انرژی های متعادل نشده .شامل بخشش خود و دیگران،ابراز دلسوزی،خارج کردن عصبانیت بدون شکستن حریم دیگران.
7 زندگی با شوق: بروز کامل عشق در شخصیت فرد و توانایی برای زندگی با شادابی و شوق است .
8 زندگی با وقار ،یکدلی و تعهد:بصورت پایبندی به اصول شخص و نیروی متعالی خودش است .بدون این حس شخص دچار لاقیدی می شود. در این حالت شخص میتواند وسوسه را رد کند و در رفتارها و صحبت هایش تعهد به ارزشهای شخصی را نشان دهد و مسیر اخلاقی راهنمایی وی در زندگی و کسب کار خواهد بود .
9 پیوند و خدمت خلاق : این ویژگی برد و عملکرد اشاره دارد : داشتن خلاقیت و دیگری ارتباط و پیوند داشتن با دیگران در اینجا شخص ترکیبی از حضور خداوند ، عشق و وقار را در امور عادی زندگی روزانه اش از خود نشان می دهد و رفتار های او بر اساس کارهای مثبت و متعهدانه است .
10 پادشاهی خداوند / شادی و تکمیل / زندگی با هوش معنوی مطلوب:یعنی شخص هر چه را در زندگی با آن سر و کار دارد یا اساسا در دنیا وجود دارد را نشانه ای از وجود خداوند و حضور خداوند و نظارت او بر اعمالش بداند و اینکه همه چیز به خواست و اراده خداوند انجام می گیرد .(عبدا…زاده و همکاران ،42:1388)
ابعاد معنویت
معنویت دارای سه بعد است:
1. معنا: معنویت شامل جست وجوی معنا و هدف به شیوه ای است که به وجودی مقدّس یا واقعیتی غایی ارتباط پیدا می کند. معمولاً این امر موجب پاسخ به این سؤال می شود که چه گونه دیدگاه من دربارة وجودی مقدّس یا واقعیتی غایی به زندگی ام معنا می بخشد؟ معنا ممکن است دربرگیرندة اصول اخلاقی و ارزش های متعالی نیز باشد، بخصوص که این جنبه های زندگی سرچشمه گرفته از دیدگاه ما نسبت به وجودی مقدّس یا واقعیتی غایی است.
2. تعالی: این واژه به تجربیات فراشخصی یا وحدت بخش اشاره می کند که ارتباطی فراسوی خود شخصی مان فراهم می سازد و شامل ارتباط با وجودی مقدّس یا واقعیتی غایی می گردد.
3. عشق: عشق منعکس کنندة بعد اخلاقی معنویت است، بخصوص زمانی که توسط باورهای مربوط به واقعیتی غایی یا وجودی مقدّس برانگیخته شده باشد. از نظر هارتز، اینکه بتوانیم عشق بورزیم یا نه، منعکس کنندة این موضوع است که دو بعد دیگر معنویت (معنا و تعالی) را تا چه اندازه جدّی می گیریم. منظور از «عشق» صرفاً یک احساس نیست، عشق می تواند مستلزم انجام کاری باشد که بیشترین فایده را برای خود و دیگران در پی داشته باشد. (هارتز ،1387 : 75)
از دیدگاه غباری بناب و همکارانش، «معنویت» عبارت است از: «ارتباط با وجود متعالی، باور به غیب، باور به رشد و بالندگی انسان در راستای گذشتن از پیچ وخم های زندگی و تنظیم زندگی شخصی بر مبنای ارتباط با وجود متعالی در هستی معنادار، سازمان یافته وجهت دار الوهی. این بعد وجودی انسان فطری و ذاتی است و با توجه به رشد و بالندگی انسان و در نتیجه، انجام تمرینات و مناسک دینی متحوّل شده و ارتقا می یابد.»
مولفه ها هوش معنوی
-ایمونز تلاش کرد معنویت را براساس تعریف گاردنر از هوش ، در چارچوب هوش مطرح نماید . وی معتقد است معنویت می تواند شکلی از هوش تلقی شود ، زیرا عملکرد و سازگاری فرد (مثلا سلامتی بیشتر ) راپیش بینی می کند و قابلیت هایی رامطرح می کند که افراد را قادر می سازد به حل مسائل بپردازند و به اهدافشان دسترسی داشته باشد گاردنر ،ایمونز را مورد انتقاد قرار می دهد ومعتقد است که باید جنبه هایی از معنویت را که مربوط به تجربه های پدیدار شناختی هستند (مثل تجربه تقدس یا حالات متعالی )از جنبه های عقلانی ،حل مسئاله و پردازش اطلاعات جدا کرد (آمرام، 6:2005).
وی بعضی از خصوصیات هوش معنوی را چنین عنوان می کند :
الف ) هوش معنوی نوعی هوش غایی است که مسائل معنایی و ارزشی را به ما نشان داده و مسائل مرتبط با آن را برای ما حل می کنند . هوشی است که اعمال و رفتار مارا در گستره های وسیع از نظر بافت معنایی جای می دهد و همچنین معنادلر بودن یک مرحله از زندگی مان را نسبت به مرحله دیگر مورد بررسی قرار می دهد (زوهر . مارشال ،2000) .
ب) هوش معنوی ممکن است در قالب ملاک های زیر مشاهده شود : صداقت ، دلسوزی ،توجه به تمام سطوح هشیاری ، همدردی متقابل ، وجود حسی مبنی بر اینکه نقش مهمی در یک کل وسیع تر دارد ، بخشش و خیر خواهی معنوی و عملی ، در جستجوی سازگاری و هم سطح شدن با طبیعت و کل هستی ،راحت بودن در تنهایی بدون داشتن احساس تنهایی .
ج) افرادی که هوش معنوی بالایی دارند ، ظرفیت تعالی داشته و تمایل بالایی نسبت به هشیاری دارند . آنان این ظرفیت را دارند که بخشی از فعالیت های روزانه خود را به اعمال روحانی و معنوی اختصاص بدهند و فضایلی مانند بخشش ، سپاسگزاری ، فروتنی ، دلسوزی و خرد از خود نشان دهند .
زهر در کتاب خود تحت عنوان هوش معنوی ، نیلوفر را به عنوان سمبل شخصی استفاده می کند که دارای هوش معنوی است .استفاده از نیلوفر به عنوان سمبلی غایی از انسانی که دارای هوش معنوی است ، راه آشکاری جهت ترکیب سنن غربی و شرقی است . به عقیده زهر ، هوش معنوی کمک می کند که با تخیل و رویا پردازی محدودیت ها را از میان یرداشته و همچون نیلوفری از درون لجن ، شکوفا شویم . نیلوفر زندگی را در تاریکی و لجن آغاز می کند و با حرکت به سمت خورشید ، عرش و زمین را به هم متصل می کند . در فلسفه های آسیایی ، نیلوفر سمبل غایی تمامیت می باشد و هدف معنویت غرب دستیابی به چنین تمامیتی بوده است و روانشناسی این تمامیت را کمال می نامد(ساغروانی ، 1388).
2-1-2- سازگاری
تعریف سازگاری
واژه«سازگاری» در لغت نامه دهخدا به معنای موافقت در كار، حسن سلوك، و… به كار رفته است. مفهوم سازگاری از واژه انطباق در زیست شناسی گرفته شده كه یكی از پایه‌های نظریه تكامل داروین(1895)، است و به ساختارهای بیولوژیكی و فرایندهایی كه زنده ماندن انواع را تسهیل می كند، اشاره دارد. در این مفهوم سازگاری به انسان محدود نمی‌شود و حیوانات و نباتات را نیز در بر می گیرد. روان شناسان مفهوم بیولوژیكی انطباق را از نظریه داروین اقتباس كرده و آن را به جهت تاکید بر تلاش‌های فرد برای پیش رفتن و زنده ماندن در محیط‌های اجتماعی و فیزیكی خود، به مفهوم سازگاری تغییر داده اند(لازاروس، 1976).
سازگاری یك ساختار فیزیولوژیكی یا كالبد شناختی، یك فرایند زیست شناختی، یا یك الگوی رفتاری است كه در طول تاریخ به بقا و تولید مثل كمك كرده است. سازگاری از راه انتخاب طبیعی به وجود می‌آید و باید قابل انتقال از راه توارث باشد (هرگنان و السون2، ترجمه سیف، 1383).
سازگاری در قاموس روان شناسی عبارت است از رابطه ای كه هرارگانیسم با توجه به محیطش، با محیط برقرار می كند. این اصطلاح معمولا به سازگاری روان شناختی یا اجتماعی اشاره دارد و با اشاره به معنای ضمنی مثبت آن، یعنی فرد خوب سازگاری یافته. این اصطلاح وقتی به كار گرفته می‌شود كه فرد در یك فرایند مستمر و پر مایه برای ابراز استعدادهای خود و واكنش نسبت به محیط و در عین حال در جهت تغییر آن به گونه ای مؤثر و سالم، درگیر است. از طرفی این واژه به یك حالت تعادل كامل بین ارگانیسم و محیط اشاره دارد؛ حالتی كه در آن نیازها ارضا شده اند و عملكردهای ارگانیسمی به آسانی تحقق می یابند. از این واژه یك اشاره ضمنی ظریف و منفی نیز استنباط می‌شود، این معنی، هم پوشی معنایی را با تعبیر هم رنگ شدن، انعكاس می دهد ؛ به این معنی كه فرد از خلاقیت و ابتكار عمل شخصی دست می كشد (هرگنان و السون3، ترجمه سیف، 1383).
پیاژه در رابطه با سازگاری موجود زنده با محیط این گونه آورده است: سازگاری کودک در دنیا فقط از ترکیب دو شیوه تعامل جاندار با محیط اطراف که همان جذب و انطباق است صورت می گیرد. هر دوی این اصطلاحات زیستی هستند که سازگاری را تعریف می کنند. جذب شامل دادن پاسخ از قبل فرا گرفته شده است و انطباق تغییر پاسخ است(مک دولاند4، 2001).
به نظر پرلز انسان سه مرحله‌ی اجتماعی، روانی، جسمانی دارد و در مرحله‌ی اجتماعی که چندی پس از تولد آغاز می شود به وسیله‌ی آگاهی و توجه به دیگران به خصوص والدین مشخص می شود و انسان باید این 3 مرحله را پشت سر بگذارد و به بودن برسد. در این فرایند فرد درباره‌ی تفاوت‌ها، ارتباط‌ها، تماس‌ها و وجوه تمایزش چیزهایی فرا می گیرد، این فرایند تعامل و یادگیری، سازگاری نامیده



قیمت: تومان

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید